سروقامت بی سر
9 بازدید
تاریخ ارائه : 8/11/2013 8:52:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

  آخر شب بود، نمی دانم دستگاه ضبط صوت بزرگ را از کجا آورده بود، من و شهید محمد محمدی و مسعود نوروزی و مجید محمدی و علی میرباقری و حمید حیدری را صدا کرد، گفت برویم پشت خاکریز.

با صحبت و شوخی به پشت خاکریز که کمی دورتر از مقر گردان خط شکن محمد رسول الله صلی الله علیه و آله بود رفتیم.

وقتی نشستیم، گفت: امشب شب آخر است، شاید برنگردیم، بیاییم صحبت یا نصیحت یا پیامی اگر داریم ضبط کنیم تا برای آینده بماند.

بله برای او شب آخر بود، شب عملیات، عملیات بدر 12 اسفند سال 1363.

ما تعدادی از بچه های بسطام و شاهرود در یک گردان خط شکن جمع بودیم که بقیه نیروهای آن از همه گردان های قم و قزوین و اراک و سمنان هم انتخاب شده بودند. یعنی از همه شهرها در این گردان نیرو گرفته بودند که اگر هنگام شکستن خط، همه نیروهای این گردان هم شهید شدند، شهدای آن از یک شهر نباشند؛ بلکه تقسیم شده باشند.

به هر حال از او اصرار که صحبت کنید و چیزی بگویید و از ما انکار و شوخی و طفره رفتن؛ نشان به همان نشان که هیچ یک از ما صحبت نکرد؛ جز خودش. البته کمی هم ناراحت شد از ما.

آن شب تمام شد، و شب بعد عملیات شروع شد.

از بین گردان خط شکن، تعدای نیروی زبده به عنوان غواص انتخاب شده بودند که او هم جزو ایشان بود؛ چون هم ورزیده بود و هم شجاع و نترس.

دسته ها و گروه ها حرکت کردند، او با سایر غواص ها جلوتر بودند. روی سطح آب و بدون هیچ سرپناهی، رگبار تیر و خمپاره هم به شدت می آید، دسته ایشان به کمین دشمن که داخل آب بود برخورد کرد، درگیری شروع می شود و نصیب ایشان یک گلوله آرپی جی؛ و آن هم به سر او!

و چنین بود که بسیجی مخلص، شب زنده دار، شجاع و نترس،.... با سر از پیکر جدا به ملاقات مولایش امام حسین علیه السلام نایل گردید.

..... نام جاویدان او شهید احمد قاسمیان است...

و پیکر بی سر او در کنار 80 شهید دیگر از دوستان و همرزمانش در گلزار شهدای بسطام به یادگار مانده است تا پرچم مقاومت و پیروزی برای ما و همه آیندگان، در اهتزار بماند.