و شهیدان همچنان زنده هستند...
23 بازدید
تاریخ ارائه : 8/31/2013 7:41:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

روزگاری بود که شهیدان  با جسم خود و در رزم بی امانشان، در کشورمان شوری بر پا کرده بودند و از تمامیت ارضی و ارزش های الهی میهن اسلامی مان دفاع نمودند. 

سال ها گذشت تا اینکه دوباره برگشتند اما این بار با استخوان های خود، آمدند تا ارزشها را به یاد آورند و خودشان در مملکت میدان داری نمایند. آمدند و فضای همه شهرهای ایران را معنوی کردند و میلیون ها دل را کاروان کاروان به سوی خود کشیدند. و چه محشری در کاروان های راهیان نور  برای نسل های بعد از خود برپا کردند و دست بسیاری از نسل دومی ها و سومی ها را نیز گرفتند تا آن ها هم خدایی و حسینی شوند حتی چه افراد غیر مسلمان که در اماکنی چون شلمچه مسلمان شدند.....

 همینجا مناسب است خاطره ای از مرحوم ضابط (خادم الشهدا) را بیاد آوریم که می گفت:

به رزمنده ای هنگام  رفتن به جبهه گفتند: کی بر می گردی؟ گفت: وقت عروسی دختر عمو!

دختر عمو که آن موقع هفت هشت سال بیشتر سن نداشت، همه خندیدند و او هم به جبهه رفت.

اما رزمنده شهید می شود، جسدش مفقود می گردد، و سال ها می گذرد، ....

حالا هنگام عروسی دختر عموست، مقدمات فراهم می شود....

پس زمان زمان برگشت پسر عموست، خبر می آورند که پسر عمو دارد می آید؛ اما فقط یک مشت استخوان است.

دختر عمو پیش خودش می گوید: حالا موقع آمدن این یک مشت استخوان است؟!

به کسی چیزی نمی گوید؛ شب در خواب  می بیند که در حال غرق شدن در یک منجلاب است، خیلی ناله و استغاثه..... تا اینکه دستی می آید و او را نجات می دهد.

می گوید: تو کیستی؟

جواب می دهد: همان یک مشت استخوان!

الله اکبر!

و اینک در سومین مرحله از میدان داری شهیدان هستیم؛ آن هم با نام و یاد و عکس خودشان. نام و یاد شهید نیز  چونان پرچمی است  که راه را از بیراهه به همه پویندگان حقیقت نمایان می کند.

چند روزی است که عکس ها و چهره های تابناک دوستان و همرزمان شهیدمان بر در و دیوار شهرمان بسطام جلوه گری می کند؛ چهره هایی که مظلومیت و معصومیت از رخ آنان نمایان است، عارفان الهی و عاشقان حسینی!

من معذورم که بخواهم فقط نام چند تن از آنان را ببرم که ظلم به دیگر دوستانم خواهد شد؛ اما شما خواننده محترم باید با آنان زندگی می کردید تا معنای عرفان شهید..... را با آن سن کمش درک کنید؛ اگر معنای شجاعت را می خواهید بفهمید باید با شهید.... می بودید که در روستاهای کردستان، در شب های سرد برفی، با آن قد کوچک و حدود ۱۷ سال سن، چگونه می غرید و ایست! ایست! می داد، پایگاه کوخان، روستایی بین بانه و سردشت.....

اما آنان رفتند و با جسم و جان و نام و یاد خود به وظیفه خود عمل کردند و اینک ما هستیم  و یاد شهیدان ُ ما هستیم و راه شهیدان که باید برای زنده ماندن خودمان ، نام و یاد آنان را زنده نگه داریم؛ البته که این هم کم کاری نیست؛ و این است راز کلام  آن عزیز که فرمود: زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.

 از این فرصت استفاده می کنم و از جوار مرقد مطهر دختر موسی بن جعفر علیهما السلام  به همه دوستان و همشهریان عزیز بخصوص جوانان که از مدت ها قبل، با زحمات شبانه روزی خود در تدارک مراسم و یادواره شهیدان عزیز شهر بسطام  تلاش کرده اند دست مریزاد عرض کنم.

خدا ما را با شهیدان و شهیدان را با امام حسین علیه السلام محشور فرماید.

طلبه جانباز  احمد سعیدی