گزارش یک روز جبهه (بمناسبت هفته دفاع مقدس)
87 بازدید
تاریخ ارائه : 9/22/2013 11:46:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

 رزمندگان اسلام که در طی دوران دفاع مقدس  به جبهه اعزام می شدند، هم کارهای مختلفی انجام می دادند و هم دوره های گوناگونی را می گذراندند و هم ..... در این گزارش می خواهیم یک روز از حضور یک رزمنده در جبهه را مرور کنیم:

از یک جهت می توان دوران حضور هر رزمنده را در جبهه به چند گونه تقسیم کرد:

1. یک دوره زمانی که رزمنده برای اولین بار به جبهه اعزام می شد که باید آموزش نظامی را در پشت جبهه طی می کرد که در پادگان تهران یا جاهای دیگر انجام می شد وسپس به جبهه می رفتند.

2. دوره ای که عملیات نیست و رزمندگان فقط به نگهداری خط مشغول هستند که در اصطلاح به آن پدافند می گویند.

3. دوره ای که در حین عملیات بود و همه سخت مشغول کار بودند و به فراخور شدت و ضعف عملیات، و یا پیروزی و عدم موفقیت آن، مدتی طول می کشید.

4. دوره قبل از عملیات؛ یعنی دوره ای که فراخوان عمومی داده شده، رزمنده ها از شهرها به جبهه اعزام شده اند؛ ولی تا زمان مقرر عملیات ، هنوز مدتی باقی مانده است، در این دوره همه رزمنده ها، همه گروه ها ، واحدها و ارگان های مختلف و مرتبط با جنگ و عملیات، در عین رعایت همه مسائل امنیتی که به لو رفتن اسرار نظامی منجر نشود، به کسب آمادگی خود مشغول می شوند.

در این چند سطر، ما فقط گوشه ای از یک روز از دوره چهارم را برای شما خواننده گرامی گزارش می کنیم؛ البته آن هم از نیروهای عمومی رزمنده، نه واحدهای تخصصی همانند اطلاعات و عملیات و غیر آن، که گزارش آنها بسیار هیجانی و پرمخاطره و خواندی تر خواهد بود.

دوره پرواربندی!

آری این دوره را می توان دوره پرواربندی نام گذاشت، دوره آمادگی عاشق برای وصال به معشوق الهی، پروار کردن عاشق برای قربانی شدن در راه معشوق حقیقی، دوره فراگیری آموزش های جدید و مرور آموزش های قبلی، آماده شدن برای عملیات...

این که گفته می شود جبهه دفاع مقدس، یک دانشگاه بزرگ اسلامی بود حرف بجا و متینی است، واقعاً در این دانشگاه بود که بسیاری از ملت ما به مقامات عالی دست یافتند، به مقاصدی رسیدند که در مواقع عادی باید سال ها زحمت کشید تا به آن درجه نایل شد......

رزمنده بسیجی که بعداً معلوم می شود کی خوابیده، قبل از اذان صبح بیدار می شد و خود را برای نماز شب و راز و نیاز با خدایش آماده می کرد، اگر گردانی در منطقه باز و بیابان مستقر بودند که این برنامه در زمین های اطراف و در پشت تپه ها یا زیر درختان و ... انجام می گرفت.

و اگر در یک پادگان مستقر بودند که معمولاً در حسینیه و نمازخانه آن می رفتند و مشغول عبادت می شدند.

البته که پادگان انرژی اتمی و حسینیه آن برای رزمندگان استان های سمنان، قم، قزوین، اراک و مرکزی خاطرات زیادی از شهیدان دارد. برخی روزها اگر کمی دیرتر بیدار می شدی دیگر جا نبود و انگار اذان صبح شده و میخواهند نماز صبح بخوانند؛ در حالی که همه برای نماز شب آمده بودند، البته تعدادی هم بودند که قبل از همه اینها بیدار می شدند و پس از خواندن نماز شب می خوابیدند و دوباره برای نماز صبح به حسینیه می آمدند.

به هرحال نمازهای جماعت این حسینیه بزرگ، بسیار باشکوه و با حال معنوی خاصی توسط امام جماعت لشکر و یا بزرگان دیگری که برای بازدید از جبهه می آمدند، برگزار می شد.

پس از نماز صبح و انجام تعقیبات و دعاها، بلافاصله همه نیروها به محل گردان خود می رفتند و با نظم خاص به طرف میدان صبحگاه می آمدند. اینجا همه گردانها در محل تعیین شده خود مستقر می شدند و پس از خواندن اسم گردان ها و حضور و غیاب، آیاتی از قرآن تلاوت می شد، گاه نوحه و دعایی، اگر سخنران مهمان داشتیم، یا از مقامات لشکر مثلا شهید زین الدین اگر مطلبی داشتند که صحبت می کردند، آنگاه همه گردان ها، جداگانه برای دوی صبحگاهی و ورزش و نرمش حرکت می کدند و از پادگان خارج می شدند.

گردان همیشه پیروز کربلا که متشکل از نیروهای شاهرود و بسطام و میامی و بقیه روستاهای شهیدپرور این خطه بود، به جهت آماده نگاه داشتن نیروهای خود، از این جهت زبانزد بود که بیش از همه به دوی صبح و سایر برنامه ها می پرداخت؛ به گونه ای که همین دوی صبح گاه در جاده اهواز-  آبادان، به بیش از ده یا چهارده کیلومتر هم می رسید. و آنگاه که لشکر 17 علی بن ابی طالب علیه السلام در اطراف سد دز خوزستان یا مهاباد در غرب کشور یا سایر مناطق کوهستانی بود، ورزش صبحگاهی ما کوهپیمایی بود که گاه چند ساعت طول می کشید. در بین مسیر، آیاتی از قرآن و برخی از اشعار و احادیث به صورت سرود و شعار خوانده می شد و همه جواب می دادند و روحیه می گرفتند و سر حال بودند.

به هر حال دو و نرمش که تمام می شد به محل استقرار گردان که داخل کانکس ها بود بر می گشتیم، صبحانه را همه با هم و در کنار هم صرف می کردیم، هر روز یک دسته مسؤول پذیرایی بود، چایی را در دیگ های بزرگ آماده می کردند و با لیوانهای پلاستیکی قرمز....بار مصرف، می خوردیم، البته برخی هم شیشه های مربا داشتند.

پس از صبحانه نوبت کلاس های احکام، اخلاق، عقیدتی، معارفی، سیاسی، توجیهی، نظامی و غیره بود که تا نزدیک ظهر ادامه داشت، در این فرصت بعد از کمی استراحت همه برای نماز باشکوه ظهر و عصر، خودشان را به حسینیه می رساندند، واقعاً نمازهای آنجا با حال و معنویت خاصی بود، به خصوص آنانکه به قول برخی، نور بالا می زدند؛ بویژه نماز مغرب و عشا، سجده های طولانی بعد از نماز، صدای العفو العفو برخی....

ناهار هم اگر هوا خیلی داغ نبود همه با هم می خوردند وگرنه داخل کانکس و هر دسته جداگانه، بیشتر مواقع ناهار غذای گرم بود؛ ولی شب با هندوانه و نان خشک و پنیر و غیره.

اوقات صبح و عصر، مخصوص برنامه های جمعی گردان بود؛ کلاس های اخلاق صبح را «دایی رضا» و کلاس های عقیدتی عصر را «شیخ غلام» برگزار می کردند.

حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ رضا بسطامی، استاد اخلاق حوزه و روحانی جانباز و حجت الاسلام و المسلمین شیخ غلام قندهاری که در طول دفاع مقدس، نیروهای رزمنده را از هر جهت راهنمایی می کردند، با حضور ایشان بود که فضای معنوی و روحانی خاصی بر همه بچه های رزمنده، حاکم بود و همه را شارژ می کردند.

نزدیک غروب هم سینه زنی دوره برگزار می شد، شهید محمد لطفی و بقیه نوحه می خواندند.

پس از شام باید زودتر خوابید؛ چون برای رزم یا خشم شبانه و بیدارشدن؛ خیلی فرصت نبود؛ ولی با این حال هر چند نفر از افراد که بیشتر با هم مانوس بودند، جلسات داخلی برگزار می کردند، از قرائت و حفظ قرآن، تفسیر و دعا و غیره؛ بچه های بسطام نیز هر از چند گاهی جلسه دوره برگزار می کردند.

در کنار این برنامه ها، بچه های دانش آموز؛ از جمله خودم، گاه درس های دبیرستان را هم مرور می کردیم و برای امتحان به اهواز می رفتیم.

قرائت سوره واقعه از کارهای همیشگی شبانه قبل از خواب بود، گریه های شهید احمد قاسمیان و شهید شیخ محمد محمدی و شیخ محمد خونجگری از خاطرات ماندگار من است. و صدای مناجات «مولای مولای امیر المومنین» شهید اکبر اشرفی هنوز به گوش می رسد.

و اما رزم شبانه؛

این برنامه شاید یکی از سخت ترین کارها بود، با سر و صدای مسؤولین گروهان و گردان، همه را از خواب ناز بیدار می کردند، همه به صف می شدیم و ما را به دل تاریک بیابانها می فرستادند، گاه مانور بود و گاه فقط پیاده روی، آنقدر راه می بردند که نای همه در می آمد؛ گاهی برای لحظاتی یک منور می زدند (که مثلا دشمن متوجه شده) باید روی زمین دراز می کشیدیم و زود بلند می شدیم؛ ولی از فرط خستگی، همین چند لحظه خوابمان می برد و حتی خواب هم می دیدیم.

یادم نمی رود در بین مسیر، فرمانده های ما از جمله برادر عزیزم حاج حسین رضوانی در کنار ستون از جلو به عقب و بر عکس حرکت می کردند و ما را روحیه می دادند.

مدت و سخت گیری این رزم شبانه با توجه به دور و نزدیک بودن زمان عملیات، در نوسان بود، گاهی این برنامه شبانه تا ساعتی به صبح مانده، ادامه داشت. در برخی دوره ها که نیاز بود، شب ها تمرین بلم سواری و پارو زنی داشتیم که این کار هم در کنار سختی اش حال خوبی داشت. به هر حال باید پرواربندی نیروها به خوبی انجام گیرد تا در شب عملیات کسی کم نیاورد، بخصوص برای گردان کربلا که می خواست همیشه جلوتر از بقیه باشد.

نزدیکی های صبح به پادگان برمی گشتیم و روزی دیگر آغاز می گشت....

از دوستان عزیز رزمنده و جانباز تقاضا دارم این وجیزه را تکمیل فرمایند.

خدایا ما را از ادامه دهندگان راه امام و شهیدان عزیزمان که همان راه امام حسین علیه السلام است قرار بده؛ تا شرمنده امام و شهیدان نباشیم. آمین.

التماس دعا

احمد سعیدی