دوستان من(1)
28 بازدید
تاریخ ارائه : 12/14/2013 11:32:00 AM
موضوع: سایر

هر شخصی در طول زندگی و در دوره های مختلف آن، با افراد متعددی برخورد می کند که با برخی از آنان دوست صمیمی می شود؛ برخی دوست محله اند، بعضی دوست مدرسه ای، عده ای دوست دبیرستانی اند و برخی دوست دانشگاهی، برخی از شهر خودم و بعضی هم از اقصی نقاط کشور...

البته که باید در انتخاب دوست، آن هم دوستی که همیشه همراه انسان است، وسواس و دقت زیادی کرد؛ زیرا تأثیراتی که یک دوست بر انسان می گذارد، شاید با هیچ عامل دیگری قابل مقایسه نباشد. از طرفی هم در احادیث داریم که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هر شخصی با دوست خود محشور می شود.

پس هر کسی باید بنگرد که با چه کسی دوست می شود. به همین دلیل است که محبت به پیامبر و اهل بیت طاهرینش علیهم السلام یکی از راه های نجات ما در دنیا و آخرت است. ما وظیفه داریم به اهل بیت علیهم السلام محبت بورزیم و آنان را از خود و خانواده و زن و فرزند خود بیشتر دوست داشته باشیم.

به هر حال، بنده نیز در مقاطع مختلف زندگی، دوستان بسیار خوب و صمیمی زیادی داشته و دارم که یاد همه آنان همچنان با من است؛ البته برخی مرحوم شده اند و بعضی هم به فیض عظیم شهادت نایل آمده اند و با بسیاری از آنان نیز همچنان در ارتباط هستم.

یکی از دوره های طولانی و شیرین عمر من که تا کنون بیش از بیست سال طول کشیده، دوره ای است که با ورودم به شهر مقدس قم آغاز گشت و با جانبازان در لباس روحانیت و طلبگی آشنا شدم؛ لذا دوست دارم این یاران همراه خود را به خواننده گرامی نیز معرفی کنم و امیدوارم که خداوند متعال، این دوستی ها را در راه خودش قرار بدهد؛ زیرا آن دوستی ای ارزش دارد که برای خدا باشد و دشمنی هم آن گاه ارزشمند است که برای خدا و در راه خدا باشد.

دوستان طلبه و جانباز من

سال 1371 هجری شمسی بود که شیخ عادل را دیدم، در دوره آمادگی فوق لیسانس که برای ایثارگران در دانشگاه تربیت مدرس تهران گذاشته بودند. هم جانباز است هم روحانی. پس از آشنایی با وی، گفت در قم حوزه ای داریم برای جانبازان که از سراسر کشور در آن جمع شده اند و دروس حوزه و طلبگی را می خوانند. خیلی علاقمند شدم؛ تصمیم گرفتم اراده قدیمی خود را عملی کنم، خواسته ای که بارها اقدام کرده بودم ولی عملی نشده بود؛ لذا با یک مکاتبه دو طرفه با مرکز علوم اسلامی جانبازان و انجام امتحان و پذیرش، به مدرسه علمیه جانبازان قم آمدم.

شیخ عادل روحانی فعالی است، در زمان دفاع مقدس هم جبهه می رفت و هم درس طلبگی می خواند. در همان ایام، روزی خودش را با موتور سیکلت به جماران می رساند تا عمامه اش را امام خمینی عزیز بر سرش بگذارد.

وی پس از پایان دفاع مقدس، با پشتکار خودش و همکاری بنیاد جانبازان وقت و حوزه علمیه قم، مدرسه ای را مخصوص طلاب جانباز تأسیس کرده است؛ البته بماند کارشکنی های اولیه آن....

شیخ عادل برادر شهید هم هست، بارها مجروح شده که بارزترین آن، اهدای یک چشم خود در راه انقلاب عظیم اسلامی در دوران دفاع مقدس هشت ساله است.

حضرت حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای دکتر عادل ساریخانی از اول رئیس ما بوده، الان هم که سال هاست ریاست دانشکده حقوق دانشگاه قم را دارد، مورد علاقه همه طلاب جانباز است و او را رئیس خود می دانند.

وی  کتاب های متعدد حقوقی را تألیف نموده و به چاپ رسانده است که باید در جای خود معرفی کرد.

این ویژگی بسیجی های خمینی است که هر کجا باشند و هر چند دکتر و رئیس دانشگاه باشند، باز هم بسیجی بودن خود را فراموش نمی کنند، لذا الان هم در خدمت جبهه و ایثارگران است، به شهرهای مختلف سفر می کند تا فرهنگ ایثار و شهادت را نشر دهد. در دانشگاه نیز در کسوت یک روحانی و یک جانباز که یک چشم خود را در راه خدا فدا نموده است، از نظام جمهوری اسلامی و نظام ولایت دفاع می کند.

هر کجا هست، خدا یارش باد