گزارشی از آمادگی برای یک عملیات(قسمت دوم)
23 بازدید
تاریخ ارائه : 2/6/2014 12:18:00 PM
موضوع: سایر

 در قسمت اول گفته شد که بر اساس احساس تکلیف و فرمان نایب امام زمان علیه السلام، جهت دفاع از میهن اسلامی مان با تعدادی از رزمندگان بسطام و شاهرود و سایر نقاط، در تاریخ 10 / 10 / 1363 عازم مناطق جنگی شدیم و اینک به اینجا رسیدیم که جهت آمادگی برای عملیات، در پایگاه انرژی، مقر لشکر 17 علی بن ابی طالب علیه السلام در بین جاده آبادان و اهواز مستقر هستیم......

جدایی شیرین!

جمعه 21 دی ماه، امروز همه بچه های گردان را جمع کردند و نام برخی از نیروها را خواندند که اسم من هم بود؛ لذا از بقیه دوستان  و همشهری ها جدا شدیم و ما را به قسمت دیگری از پایگاه بردند. از بچه های بسطام، من بودم با شهید احمد قاسمیان، شهید شیخ محمد محمدی، برادر مسعود نوروزی، برادر مجید محمدی و برادر حمید حیدری. گفتند قرار است برای انجام عملیات، یک گردان ویژه تشکیل شود. ما از اینکه از سایر بچه های بسطام جدا می شدیم ناراحت بودیم؛ چون معمولا در سفرها و دور از وطن، انسان دوست دارد که با همشهری ها و هم محلی های خودش باشد؛ ولی از اینکه شاید بتوانیم خدمت بهتری هم انجام دهیم خوشحال بودیم.

گردان ویژه با بیست نفر از بچه های شاهرود و بسطام و بقیه نیز از سایر شهرهای قم، اراک، قزوین، زنجان، مرکزی و سمنان تشکیل شد. نام این گردان بعدها به گردان خط شکن حضرت محمد رسول الله صلی الله علیه و آله تغییر یافت. می گفتند قرار است این گردان قبل از سایر نیروها به خط دشمن حمله کند و چون ممکن است تمام نیروهای آن شهید شوند، بهتر است همه از یک شهر نباشند و شهدای آن بین تمام شهرهای لشکر تقسیم شوند.

دوشنبه 24 دی ماه، امروز به عنوان هواخوری و مرخصی یک روزه، با شهید قاسمیان، شهید رضا متحدی، شهید محمدی، برادران مجید محمدی و علی میرباقری به اهواز و زیارت علی بن مهزیار رفتیم. غروب که برمی گشتیم در فاصله یک ساعت و نیم تا انرژی و در پشت تویوتا، جلسه قرائت قرآن گذاشتیم و سوره بروج را با شهید قاسمیان و شیخ محمد حفظ کردیم.

چهارشنبه 26 دی، حدود 40 روز پیش بود که سردار سرافراز اسلام فرمانده لشکر 17 علی بن ابی طالب علیه السلام برادر مهدی زین الدین به همراه بردارش مجید به شهادت رسیده بودند؛ لذا مجلس بزرگداشتی منعقد شده و خانواده ایشان در جمع نیروها حاضر شدند و برای ما سخنرانی کردند. رزمندگان نیز با ارواح شهیدان پیمان بستند که راه ایشان را ادامه دهند و تا آخرین قطره خون، از امام و اسلام دست برندارند.

شنبه 29 دی، قرار است گردان ویژه را دوباره سازماندهی کنند و دوباره از گردان کربلا هم نیرو بگیرند. در این نوبت برخی اسامی قبلی حذف شد و برخی هم اسم جدید اعلام شد که اسم من داخل آن نبود؛ ولی به هر حال با کمک شهید قاسمیان، من هم در گردان ماندم. در این چند روز که ما را از گردان کربلا جدا کرده اند، همچنان داخل پایگاه و انرژی هستیم؛ ولی در کانکس های دیگری بودیم. برادر غلامرضا جعفری فرمانده لشکر برای ما سخنرانی کرد و مأموریت گردان را بیان نمود.

دوشنبه اول بهمن 1363، بچه های رزمنده به سفارش دایی رضا معمولاً دفتر یا دفترچه ای داشتند که مطالبی یا حدیثی را یادداشت می کردند، من نیز در این دفترچه هم نکاتی را خودم می نوشتم و هم به دوستان می دادم که چیزی بنویسند که البته مطالب خوبی هم گردآوری شد؛ از جمله در این بخش توجه شما را به نوشته و دست خط برادر احمد قاسمیان1 در دفترچه خاطراتم جلب می کنم:

بسم الله الرحمن الرحیم

1.یا من بدنیاه اشتغل: ای کسی که دنیا مشغولت کرده و در دنیای آلوده غرق گشته ای، ای کسی که در غفلت، آخرت را فراموش کرده و تنها به مسائل دنیایی پرداخته ای!

2. قد غره طول الامل: و آرزوهای دور و درازت، تو را به غرور واداشته و تنها به فکر دنبال کردن همان خیال های واهی هستی!

3. الموت یاتی بغتة: برسد مرگ ناگهانی و بگیرد سر راه تو را، چه بسا در همان هنگام که تو به دنیا مشغول و از یاد خدا غافل باشی، چه بسیار کسانی بودند که به اندکی از آرزوهایشان دست نیافتند!

4. و القبر صندوق العمل: و قبر برای تو جای عمل است و آنجا محل حساب است؛ اگر با یاد خدا و برای خدا باشد، در قبر برای تو روشنایی و فرش و زیبایی می گردد؛ ولی اگر همانطور غافل بودی و دنبال آمال دنیوی بودی و فانی را بر باقی ترجیح دادی و دنیا را بر آخرت و لذات زودگذر را به لذات جاوید، و پیروی از شیطان درون و برون کردی، در آن هنگام.... تمام اعمال تو به صورت مار و کژدم و حیوانات موذی دیگر می شوند از برای آزار تو؛ همان آمال و کارهایی که تو به آنها فخر می فروختی.

باشد که ان شاء الله عبرتی باشد از برای ما.

و اما.....

احمد قاسمیان، انرژی اتمی اهواز، داخل کانکس،

1 / 11 / 63 ساعت 5 / 11 شب

پنج شنبه 4 بهمن، پس از چند روز، گردان ما را کلاً از انرژی و سایر نیروها هم جدا کردند. سوار بر ماشین و از انرژی خارج شدیم. ابتدا به سمت آبادان رفتیم و سپس به سمت جاده آبادان ماهشهر، دو طرف جاده همه اش آب بود، در این بین تانک های سوخته شده از ماشین جنگی صدام نیز به چشم می خورد که در عملیات شکست حصر آبادان منهدم شده اند. چند کیلومتر که جلوتر رفتیم، در یک مقر تقریباً متروکه، که قبلاً از ارتش بوده، وارد شدیم. رزمندگان اسلام عملیات ثامن الائمه را از اینجا شروع کردند، دور تا دور مقر آب است که با خاکریز بلند، از ورود آب به داخل مقر جلوگیری می شود. ساعت 5 عصر بود که به مقر رسیدیم، سریع چادرها را برپا کردیم و برای نماز جماعت مغرب در یک چادر بزرگ جمع شدیم، اولین دعای کمیل هم در چنین فضایی برگزار شد.

جمعه 5 بهمن، در اطراف مقر گشت می زدیم و در پی دوستان جدید بودیم، برخی از بچه ها دستشویی و توالت درست کردند و سایر برنامه ها را آماده نمودند.

شنبه 6 بهمن، بعد از برنامه صبحگاه، همه در محل سنگر بزرگ جمع شدیم تا فرمانده گردان سخنرانی کند. فرمانده گردان ویژه و خط شکن، جوانی 25 ساله به نام سید محمد میرقیصری اهل قم است.

برادر میرقیصری ابتدا آیاتی از قرآن را خواند و توضیح داد:

«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُون‏؛ الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فيكُمْ ضَعْفاً فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرين‏»؛ سوره انفال آیات 65 و 66.

ای مومنان اگر با ایمان و صابر باشید هر بیست نفر می توانید در برابر دویست نفر مقاومت کنید؛ یعنی هر نفر به ده نفر؛ ولی خدا اینک تخفیف می دهد؛ لذا الان مقابل دو برابر خود باید مقاومت کنید؛ یعنی هر صد نفر مقابل دویست نفر...

فرمانده گردان سپس از عملیات آینده صحبت کرد و نیز اتمام حجت کرد که این یک گردان ویژه است، هر کسی می خواهد در اینجا بماند باید خود را با ضوابط آن وفق دهد و خود را آماده شهادت کند و گرنه از ما جدا شود.

ادامه دارد.....

پی نوشت:

1. چند سطری از خاطره این دوست و شهید عزیز در یادداشت «سروقامت بی سر» آمده است.