دستور العمل اخلاقی امام صادق علیه السلام به «عنوان بصری»
40 بازدید
تاریخ ارائه : 3/1/2014 1:53:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

در روایات متعددی از معصومین علیهم السلام رسیده است که انسان مسلمان باید اوقات شبانه روز خود را به گونه ای تقسیم و زمان بندی کند که هم به خودش برسد، هم به خانواده و هم به جامعه؛ هم با خدا ارتباط داشته باشد و هم با اطرافیان، هم خودش را بسازد و هم جامعه پیرامونش را؛ هم دنیایش را آباد کند و هم از آخرتش باز نماند.

ساعتی را به کار و تلاش، زمانی را به عبادت و بندگی خدا، وقتی را به تفریح و تفرج، گاه به خانواده رسیدگی کند و گاه به خودش، گاه در جمع باشد و گاه در خلوت تنهایی با خدایش راز و نیاز نماید.

البته که در تمام مراحل؛ حتی زمان کار و تلاش و تفریح نیز رضای الهی را در نظر می گیرد تا تمام کارهایش در مسیر الهی و آخرت قرار گیرد و برایش عبادت محسوب شود.

و اما اینکه در خلوت خود از خدا چه بخواهد و چه بگوید؟

در جامعه، با افراد مختلف چگونه برخورد کند؟

دنبال چه عمل و کاری باشد و چه دوستی انتخاب کند؟

خلاصه اینکه زندگی شخصی و جمعی یک مسلمان چگونه باید باشد، همه اینها آداب و دستوراتی دارد که بخشی از آن، در دستور العمل امام صادق علیه السلام به شخصی به نام "عنوان بصری" بیان شده است.

این دستورالعمل طبق فرمایش خود امام صادق علیه السلام از نکاتی است که برای همه آنان که می خواهند در راه سیر و سلوک الی الله قدم بگذارند، بسیار لازم و مفید است؛ لذا بسیاری از علما، عرفا و بزرگان اخلاق، توجه خاصی به این روایت و دستور العمل داشته اند؛ از جمله ایشان، عارف کامل زمان، مرحوم آیت الله سید میرزا علی آقا قاضی طباطبایی است. مرحوم آیت الله سید محمد حسین حسینی تهرانی توصیه ایشان را در کتاب روح مجرد چنین بیان می کند:

آقای قاضی برای گذشتن از نفس اماره و خواهش های مادی و طبعی و شهوی و غضبی که غالبا از کینه و حرص و شهوت و غضب و زیاده روی از تلذذات بر می خیزد، روایت عنوان بصری را دستور می دادند به شاگردان و تلامذه و مریدان سیر و سلوک الی الله، تا آن را بنویسند و بدان عمل کنند؛ یعنی یک دستور اساسی و مهم، عمل طبق مضمون این روایت بود. و علاوه بر این می فرمودند: باید آن را در جیب خود داشته باشند و هفته ای یکی دو بار آن را مطالعه کنند.

سند و متن حدیث

این حدیث را مرحوم علامه مجلسی در کتاب عظیم و گرانسنگ بحار الانوار[1] از استاد خودش مرحوم شیخ بهایی[2] نقل کرده است و می گوید آن را شیخ بهایی به خط خودش نگاشته است. شیخ بهایی آن را از مرحوم شهید اول[3] در کتاب منیة المرید[4] و شیخ شهید نیز از شیخ احمد فراهانی نقل کرده است، تا به عنوان بصری می رسد که شیخ احمد فراهانی می گوید: من این روایت را از "عنوان بصری" نقل می کنم .

به هر حال، عنوان بصری که از اهل سنت می باشد و از شاگردان مالک بن انس[5] بوده، مدتی را در پیش وی رفت و آمد داشته و از وی کسب علم می کرده است و در هنگامی که "عنوان بصری" پیرمرد سالخورده ای می شود و از سن او حدود نود و چهار سال می گذرد، چنین می گوید:

من سالیانی را به نزد مالک بن انس رفت و آمد نموده، شاگردی وی را می کردم، هنگامی که جعفر صادق (علیه السلام) به مدینه آمد، به محضر ایشان رسیدم و دوست داشتم که از آن حضرت کسب علم نمایم؛ همان طوری که از مالک بن انس علم آموخته بودم.

روزی آن حضرت به من فرمودند:

«إنِّي‌ رَجُلٌ مَطْلُوبٌ وَ مَعَ ذَلِكَ لِي‌ أَوْرَادٌ فِي‌ كُلِّ سَاعَةٍ مِنْ ءَانَآءِ اللَيْلِ وَ النَّهَارِ، فَلاَ تَشْغَلْنِي‌ عَنْ وِرْدِي‌! وَ خُذْ عَنْ مَالِكٍ وَ اخْتَلِفْ إلَيْهِ كَمَا كُنْتَ تَخْتَلِفُ إلَيْهِ»؛

اولاً: من تحت نظر حکومت هستم (و آزاد نیستم).[6]

ثانیاً: من در هر ساعت از شبانه روز، اذکار و اورادی دارم که به آن ها مشغول هستم.[7]

بنابراین مانع ورد و ذکر من نشو و مرا به خودت مشغول نکن؛ لذا هر چه می خواهی از همان استاد گذشته ات مالک بگیر؛ با او رفت و آمد داشته باش همان گونه که تا کنون می رفتی و چیز می آموختی.

عنوان بصری می گوید:

من از این جریان و برخورد امام صادق علیه السلام غمگین شدم و از محضر ایشان بیرون رفتم .

با خود گفتم: اگر ایشان در من آثار خیر و هدایت می دید و مرا لایق می دانست، از رفت و آمد نزد خودش و کسب علم از محضرش منع نمی فرمود. بنابراین به مسجد النبی رفتم، به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، سلام دادم و ایشان را زیارت نمودم.

فردای آن روز نیز به مسجد النبی برگشتم و در روضه مبارکه دو رکعت نماز خواندم و در آن از خدا خواستم که:

خدایا، پروردگارا! از تو درخواست می کنم که قلب و توجه جعفر صادق (علیه السلام) را به من معطوف و متمایل گردانی و همچنین از علوم وی روزی من فرمایی تا به صراط مستقیم هدایت یابم.[8]

با حال‌ اندوه‌ و غصّه‌ به‌ خانه‌ام‌ باز گشتم‌؛ اما به جهت‌ آنكه‌ دلم‌ مملو از محبّت‌ جعفر (امام صادق علیه السلام) گرديده‌ بود، ديگر نزد مالك‌ بن‌ أنس‌ نیز نرفتم‌. بنابر اين‌ از منزلم‌ خارج‌ نمی شدم؛‌ مگر براي‌ نماز واجب‌ (كه‌ بايد در مسجد با امام‌ جماعت‌ به جاي‌ آورم‌) تا به‌ جایي كه‌ صبرم‌ تمام‌ شد.

در اينحال‌ كه‌ سينه‌ام‌ گرفته‌ بود و حوصله‌ام‌ به‌ پايان‌ رسيده‌ بود، نعلَين‌ خود را پوشيدم‌ و رداي‌ خود را بر دوش‌ افكندم‌ و قصد زيارت‌ و ديدار جعفر (امام صادق علیه السلام) را كردم‌؛ و اين‌ هنگامي‌ بود كه‌ نماز عصر را بجا آورده‌ بودم‌.

پس‌ چون‌ به‌ درِ خانة‌ آن حضرت‌ رسيدم‌، براي‌ زيارت‌ و ديدار ایشان اذن‌ دخول‌ خواستم‌‌. در اين حال‌ خادمي‌ از حضرت‌ بيرون‌ آمد و گفت‌: چه‌ حاجتی داري‌؟!

گفتم‌: عرض سلام بر شريف دارم.

خادم‌ گفت‌: ایشان در محلّ نماز خويش‌ به‌ نماز ايستاده‌ است‌.

پس‌ من‌ مقابل‌ درِ منزل‌ حضرت‌ نشستم‌. در اين حال که فقط‌ به‌ مقدار مختصري‌ درنگ‌ نمودم، خادمي‌ آمد و گفت‌:

با برکت خداوندی به‌ درون‌ بيا (كه‌ به‌ تو عنايت‌ كند).

من‌ داخل‌ شدم‌ و بر حضرت‌ سلام‌ نمودم‌. حضرت‌ سلام‌ مرا پاسخ‌ گفتند و فرمودند:

 اجْلِسْ! غَفَرَ اللَهُ لَكَ!

«بنشين‌! خداوند تو را بيامرزد!»

پس‌ من‌ نشستم‌، و حضرت‌ نیز قدري‌ به‌ حال‌ تفكّر سر به‌ زير انداختند و سپس‌ سر خود را بلند نمودند و فرمودند:

       « أَبُو مَن؟»

      كنيه‌ات‌ چيست‌؟!

عرض کردم‌: أبوعبدالله‌ (پدر بندة‌ خدا)!

حضرت برایم دعا کرد و فرمود:

«ثَبَّتَ اللَهُ كُنْيَتَكَ وَ وَفَّقَكَ يَا أَبَا عَبْدِاللَهِ! مَا مَسْأَلَتُكَ؟!»

خداوند كنيه‌ات‌ را ثابت‌ گرداند و تو را موفّق‌ بدارد، اي‌ أبوعبدالله‌! درخواست و حاجتت‌ چيست‌؟!

من‌ در اين‌ لحظه‌ با خود گفتم‌: اگر براي‌ من‌ از اين‌ ديدار و سلامي‌ كه‌ بر حضرت‌ كردم،‌ غير از همين‌ دعاي‌ ایشان‌ هيچ‌ فایده‌ دیگری نباشد، هر آينه‌ باز هم بسيار است‌.

سپس‌ حضرت‌ سر خود را بلند نمود و فرمود:

 «مَا مَسْأَلَتُكَ؟!»

چه‌ مي خواهي‌؟!

عرض‌ كردم‌: از خداوند درخواست‌ نمودم‌ تا دل شما‌ را بر من‌ منعطف‌ فرمايد، و از علمتان‌ به‌ من‌ روزي‌ كند. و از خداوند نیز اميد دارم‌ كه‌ آنچه‌ را كه‌ درباره حضرت‌ شريف‌ شما درخواست‌ نموده‌ام‌، اجابت کرده و به‌ من‌ عنايت‌ فرمايد.

امام صادق علیه السلام فرمود:

 «يَا أَبَا عَبْدِاللَهِ! لَيْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ؛ إنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِي‌ قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي‌ أَنْ يَهْدِيَهُ. فَإنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلاً فِي‌ نَفْسِكَ حَقِيقَةَ الْعُبُودِيَّةِ، وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ، وَ اسْتَفْهِمِ اللَهَ يُفْهِمْكَ!»؛

«اي‌ أبا عبدالله‌! علم‌ واقعی به‌ آموختن‌ نيست‌؛ بلکه علم‌ نوري‌ است‌ كه‌ واقع می شود در دل‌ كسي‌ كه‌ خداوند تبارك‌ و تعالي‌ اراده هدايت‌ او را نموده‌ است‌. پس‌ اگر علم‌ مي خواهي‌، بايد در اوّلين‌ مرحله، حقيقت‌ عبوديّت‌ را در نزد خودت طلب نمایي‌؛ و به واسطه عمل‌ كردن‌ به‌ علم‌، طالب‌ علم‌ باشي‌؛ و فقط از خداوند بپرسي‌ و درخواست فهم کنی‌ تا خدا‌ نیز تو را جواب‌ دهد و بفهماند.»

عرض کردم‌: اي‌ شريف‌!

حضرت فرمود:

 قُلْ: يَا أَبَا عَبْدِاللَهِ!

(شریف نگو) بگو: اي‌ أبا عبد الله (پدر بنده خدا )!

 گفتم‌: اي‌ أبا عبدالله‌! حقيقت‌ عبوديّت‌ كدام‌ است‌؟

امام صادق علیه السلام فرمود:

 «ثَلاَثَةُ أَشْيَآءَ: أَنْ لاَ يَرَي‌ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَهُ مِلْكًا، لاِنَّ الْعَبِيدَ لاَ يَكُونُ لَهُمْ مِلْكٌ، يَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَهِ، يَضَعُونَهُ حَيْثُ أَمَرَهُمُ اللَهُ بِهِ؛ وَ لاَ يُدَبِّرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِيرًا؛ وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِيمَا أَمَرَهُ تَعَالَي‌ بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ.

 فَإذَا لَمْ يَرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَهُ تَعَالَي‌ مِلْكًا هَانَ عَلَيْهِ الاْءنْفَاقُ فِيمَا أَمَرَهُ اللَهُ تَعَالَي‌ أَنْ يُنْفِقَ فِيهِ؛ وَ إذَا فَوَّضَ الْعَبْدُ تَدْبِيرَ نَفْسِهِ عَلَي‌ مُدَبِّرِهِ هَانَ عَلَيْهِ مَصَآئِبُ الدُّنْيَا؛ وَ إذَا اشْتَغَلَ الْعَبْدُ بِمَا أَمَرَهُ اللَهُ تَعَالَي‌ وَ نَهَاهُ، لاَيَتَفَرَّغُ مِنْهُمَا إلَي‌ الْمِرَآءِ وَ الْمُبَاهَاةِ مَعَ النَّاسِ.

 فَإذَا أَكْرَمَ اللَهُ الْعَبْدَ بِهَذِهِ الثَّلاَثَةِ هَانَ عَلَيْهِ الدُّنْيَا، وَ إبْلِيسُ، وَ الْخَلْقُ. وَ لاَ يَطْلُبُ الدُّنْيَا تَكَاثُرًا وَ تَفَاخُرًا، وَ لاَ يَطْلُبُ مَا عِنْدَ النَّاسِ عِزًّا وَ عُلُوًّا، وَ لاَ يَدَعُ أَيَّامَهُ بَاطِلاً.  فَهَذَا أَوَّلُ دَرَجَةِ التُّقَي‌. قَالَ اللَهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي‌:

تِلْكَ الدَّارُ ا لاْ خِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لاَ يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي‌ الاْرْضِ وَ لاَ فَسَادًا وَ الْعَـ'قِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ»؛

 «امام فرمود: حقیقت عبودیت سه‌ چيز است‌:

اينكه‌ بندة‌ خدا براي‌ خودش‌ درباره آنچه‌ را كه‌ خدا به‌ وي‌ سپرده‌ است، مِلكيّت و مالکیت قایل نباشد؛ چرا كه‌ بندگان‌ داراي‌ مِلك‌ نمي باشند، همه اموال‌ را مال‌ خدا مي‌بينند، و در همان جایي می گذارند كه‌ خداوند ايشان‌ را امر نموده‌ است‌ كه‌ بنهند.

دیگر اينكه‌ بنده خدا براي‌ خودش‌ مصلحت‌ انديشي‌ و تدبير نكند؛ و تمام‌ مشغوليّاتش‌ در آن‌ چیزی منحصر شود كه‌ خداوند او را بدان‌ امر نموده‌‌ و يا از آن‌ نهي‌ فرموده‌ است‌.

 بنابراين‌، اگر بنده خدا براي‌ خودش‌ مِلكيّتي‌ را در آنچه‌ كه‌ خدا به‌ او سپرده‌ است‌ نبيند، انفاق‌ نمودن‌ در آنچه‌ خداوند تعالي‌ بدان‌ امر كرده‌ است‌ بر او آسان‌ مي‌شود.

و چون‌ بنده خدا تدبير امور خود را به‌ مُدبّرش‌ بسپارد، مصایب‌ و مشكلات‌ دنيا بر وي‌ آسان‌ مي گردد.

و زماني‌ كه‌ مشغول شود به آن چیزی كه‌ خداوند متعال به‌ وي‌ امر كرده‌ و از آن نهي‌ نموده‌ است‌، ديگر فراغتي‌ برای وی باقی نمي‌يابد تا مجال‌ و فرصتي‌ براي‌ خودنمایي‌ و فخر‌ نمودن‌ با مردم‌ پيدا نمايد.

 پس‌ چون‌ خداوند، بنده‌ خود را به‌ اين‌ سه‌ چيز گرامي‌ بدارد، دنيا و ابليس‌ و خلایق‌ بر وي‌ سهل‌ و آسان‌ مي گردد؛ و دنبال‌ دنيا به‌ جهت‌ زياده‌ اندوزي‌ و فخر‌ و مباهات‌ با مردم‌ نمي رود، و آنچه‌ را كه‌ از جاه‌ و جلال‌ و منصب‌ و مال‌ در دست‌ مردم‌ مي نگرد، آنها را به‌ جهت‌ عزّت‌ و علوّ درجة‌ خويشتن‌ طلب‌ نمي نمايد، و روزهاي‌ خود را به‌ بطالت‌ و بيهوده‌ رها نمي‌كند.

اين است‌ اوّلين‌ پلّه‌ از نردبان‌ تقوي‌؛ چنانکه خداوند تبارك‌ و تعالي‌ مي فرمايد:

 «آن‌ سراي‌ آخرت‌ را ما قرار مي دهيم‌ براي‌ كساني كه‌ در زمين‌ ارادة‌ بلندمنشي‌ ندارند، و دنبال‌ فساد نمي‌گردند؛ و تمام‌ مراتبِ پيروزي‌ و سعادت‌ در پايان‌ كار، انحصاراً براي‌ مردمان‌ با تقوي‌ است‌.»

عنوان می گوید که عرض کردم: ای أَبا عبدالله! مرا وصیت و سفارشی بفرمایید‌!

 قَالَ: أُوصِيكَ بِتِسْعَةِ أَشْيَآءَ، فَإنَّهَا وَصِيَّتِي‌ لِمُرِيدِي‌ الطَّرِيقِ إلَي‌ اللَهِ تَعَالَي‌، وَ اللَهَ أَسْأَلُ أَنْ يُوَفِّقَكَ لاِسْتِعْمَالِهِ.

حضرت فرمود: تو را به‌ نُه‌ چيز وصيّت‌ و سفارش‌ مي‌نمايم‌؛ زيرا كه‌ آنها سفارش‌ و وصيّت‌ من‌ است‌ به‌ همه اراده‌ كنندگان‌ و پويندگان‌ راه‌ خداوند تعالي‌. و از خداوند متعال مسألت‌ مي‌نمايم‌ تا تو را در عمل‌ به‌ آنها توفيق‌ مرحمت‌ فرمايد.

«ثَلاَثَةٌ مِنْهَا فِي‌ رِيَاضَةِ النَّفْسِ، وَ ثَلاَثَةٌ مِنْهَا فِي‌ الْحِلْمِ، وَ ثَلاَثَةٌ مِنْهَا فِي‌ الْعِلْمِ. فَاحْفَظْهَا، وَ إيَّاكَ وَ التَّهَاوُنَ بِهَا!»؛

 «سه‌ مورد از آن‌ نُه‌ امر درباره تربيت‌ و تأديب‌ نفس‌ است‌، و سه‌ مورد از آنها درباره حلم‌ و بردباري‌ است‌، و سه‌ تای دیگر درباره علم‌ و دانش‌ است‌. پس‌ اي‌ عنوان‌ آنها را به‌ خاطرت‌ بسپار، و مبادا در عمل‌ به‌ آنها از تو سستي‌ و كاهلی‌ سر بزند!

 عنوان‌ می گوید‌: من‌ دلم‌ و انديشه‌ام‌ را فارغ‌ و خالي‌ نمودم‌، تا آنچه‌ را كه‌ حضرت‌ مي فرمايد بگيرم‌ و بدان‌ عمل‌ نمايم‌.

 «فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِي‌ فِي‌ الرِّيَاضَةِ:

فَإيَّاكَ أَنْ تَأْكُلَ مَا لاَ تَشْتَهِيهِ، فَإنَّهُ يُورِثُ الْحَمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ؛ وَ لاَ تَأْكُلْ إلاَّ عِنْدَ الْجُوعِ؛ وَ إذَا أَكَلْتَ فَكُلْ حَلاَلاً وَ سَمِّ اللَهَ وَ اذْكُرْ حَدِيثَ الرَّسُولِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ:

«مَا مَلاَ ءَادَمِيٌّ وِعَآءًا شَرًّا مِنْ بَطْنِهِ»؛

فَإنْ كَانَ وَ لاَبُدَّ فَثُلْثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلْثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلْثٌ لِنَفَسِهِ»؛

«پس‌ حضرت‌ فرمود: امّا آن‌ چيزهایي‌ كه‌ راجع‌ به‌ تأديب‌ نفس‌ است:

اینكه مبادا چيزي‌ را بخوري‌ كه‌ بدان‌ اشتها نداري؛، چرا كه‌ در انسان‌ ايجاد حماقت‌ و ناداني‌ مي كند و نیز چيزي‌ مخور مگر آنگاه‌ كه‌ گرسنه‌ باشي‌ و هر گاه‌ خواستي‌ چيزي‌ بخوري‌، از حلال‌ بخور و نام‌ خدا را بر آن ذکر کن و به‌ خاطر آور این حديث‌ رسول‌ اكرم‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ را كه‌ فرمود:

آدمی، هيچ ظرفي‌ را پر نکرده است که بدتر از شكمش‌ باشد‌.

بنا بر این اگر چاره ای نیست و به قدري‌ گرسنه‌ شد كه‌ ناچار از تناول‌ غذا گرديد، پس‌ به‌ مقدار ثُلث‌ شكم‌ خود را براي‌ طعامش‌ بگذارد، و ثلث‌ آن را براي‌ آبش‌، و ثلث‌ آن را براي‌ نفَسش‌.»

 وَ أَمَّا اللَوَاتِي‌ فِي‌ الْحِلْمِ: فَمَنْ قَالَ لَكَ: إنْ قُلْتَ وَاحِدَةً سَمِعْتَ عَشْرًا، فَقُلْ: إنْ قُلْتَ عَشْرًا لَمْ تَسْمَعْ وَاحِدَةً!

 وَ مَنْ شَتَمَكَ فَقُلْ لَهُ: إنْ كُنْتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ، فَأَسْأَلُ اللَهَ أَنْ يَغْفِرَلِي‌؛ وَ إنْ كُنْتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ، فَاللَهَ أَسْأَلُ أَنْ يَغْفِرَ لَكَ.

 وَ مَنْ وَعَدَكَ بِالْخَنَي‌ فَعِدْهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ.

 «و امّا آن‌ سه‌ چيزي‌ كه‌ راجع‌ به‌ بردباري‌ و صبر است‌: پس‌ اگر كسي به‌ تو بگويد: اگر يك‌ كلمه‌ حرف بد بگوبي‌ ده‌ تا مي‌شنوي، به‌ او بگو: اگر ده‌ كلمه‌ بگویي‌ يكي‌ هم‌ نمي‌شنوي‌!

 و اگر كسي تو را شتم‌ و سبّ كند و ناسزا گويد، به‌ وي‌ بگو: اگر در آنچه‌ مي گویي‌ راست‌ مي گویي‌، من‌ از خدا مي خواهم‌ تا از من‌ درگذرد؛ و اگر در آنچه‌ مي گویي‌ دروغ‌ مي گویي‌، پس‌ من‌ از خدا مي خواهم‌ تا از تو درگذرد.

 و اگر كسي‌ تو را بيم‌ دهد كه‌ به‌ تو فحش‌ خواهم‌ داد و ناسزا خواهم‌ گفت‌، تو او را مژده‌ بده‌ كه‌ من‌ درباره تو خيرخواه‌ مي‌باشم‌ و مراعات‌ تو را مي‌نمايم‌.»

 وَ أَمَّا اللَوَاتِي‌ فِي‌ الْعِلْمِ: فَاسْأَلِ الْعُلَمَآءَ مَا جَهِلْتَ، وَ إيَّاكَ أَنْ تَسْأَلَهُمْ تَعَنُّتًا وَ تَجْرِبَةً؛ وَ إيَّاكَ أَنْ تَعْمَلَ بِرَأْيِكَ شَيْئًا، وَ خُذْ بِالاِحْتِياطِ فِي‌ جَمِيعِ مَا تَجِدُ إلَيْهِ سَبِيلاً؛ وَ اهْرُبْ مِنَ الْفُتْيَا هَرَبَكَ مِنَ الاْسَدِ، وَ لاَ تَجْعَلْ رَقَبَتَكَ لِلنَّاسِ جِسْرًا!

 «و امّا آن‌ سه‌ چيزي‌ كه‌ راجع‌ به‌ علم‌ است‌:

این است که از علماء بپرس‌ آنچه‌ را كه‌ نمي داني‌؛ و مبادا چيزي‌ را از آنها بپرسي‌ که ايشان‌ را به‌ لغزش‌ افكني‌ و یا براي‌ آزمايش‌ و امتحان‌ از آنان چیزی بپرسي‌. و مبادا كه‌ از روي‌ رأي‌ خودت‌ به‌ كاري‌ دست‌ بزني‌.

و در جميع‌ اموري‌ كه‌ راهي‌ به‌ احتياط‌ و محافظت‌ از وقوع‌ در خلافِ امر داري، احتياط‌ را پيشه خود ساز و از فتوي‌ دادن‌ بپرهيز؛ همانطور كه‌ از شير درنده‌ فرار مي كني‌؛ و گردن‌ خود را جِسر و پل‌ عبور براي‌ مردم‌ قرار نده‌.

 قُمْ عَنِّي‌ يَا أَبَا عَبْدِاللَهِ! فَقَدْ نَصَحْتُ لَكَ؛ وَ لاَ تُفْسِدْ عَلَيَّ وِرْدِي‌؛ فَإنِّي‌ امْرُؤٌ ضَنِينٌ بِنَفْسِي‌. وَ السَّلاَمُ عَلَي‌ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَي‌«؛

 اي‌ پدر بنده خدا (أبا عبدالله‌) ديگر از نزد من برخیز! چرا كه‌ من تحقيقاً براي‌ تو خير خواهي‌ كردم‌؛ پس ذِكر و وِرد مرا بر هم نزن و آن را‌ فاسد مكن‌، زيرا كه‌ من‌ مردي‌ هستم‌ كه‌ روي‌ گذشت‌ عمر و ساعات‌ زندگي‌ حساب‌ دارم‌، و نگرانم‌ از آنكه‌ مقداري‌ از آن‌ بيهوده‌ تلف‌ شود.

و تمام‌ مراتب‌ سلام‌ و سلامت‌ خداوند براي‌ آن‌ كسي‌ باد كه‌ از هدايت‌ و طریق مستقیم پيروي‌ مي‌نمايد.

[1] . بحار الانوار، ج 1، ص 224.

[2]. محمد بن حسین بن عبدالصمد حارثی در سال 953 در بعلبک لبنان به دنیا آمد. سفرهای زیادی نمود، تا اینکه به اصفهان رسید، وی از امکانات شاه عباس و اصفهان برای ترویج مکتب تشیع بهره برد. و پس از فوت وی در 1030 قمری، پیکر مطهرش را از اصفهان به مشهد مقدس منتقل کردند.

[3]. شیخ شمس الدین ابوعبدالله محمد بن جمال الدین مکی العاملی در روستایی از جبل لبنان به نام جزین در سال734 متولد شد. وی از بزرگ ترین علمای شیعه امامیه درقرن هشتم است که در فقه و اصول و حدیث و کلام وادب، کم نظیر می باشد. وی با فتوای قاضی برهان الدین مالکی و بعد از یک سال حبس در قلعه دمشق به دستور فرمانروای شام با شمشیر به قتل رسید، جسدش را بردار کرده، سپس سنگسار و آن گاه سوزاندند و خاکسترش را به باد دادند (سال 786 هجری قمری). وی اولین عالم بزرگ شیعه بود که به چنین طرز فجیعی به شهادت رسید؛ لذا به شهید اول معروف گشت. ایشان کتاب لمعه خود را به در همین زندان و بدون در اختیار داشتن هیچ کتابی، تصنیف کرد.

[4] . منیة المرید، ص ؟؟

[5]. مالک یکی از امامان چهارگانه اهل سنت است که به پیروان وی "مالکی" می گویند.

[6]. این کلام کوتاه امام صادق علیه السلام گویای فضای خفقان و امنیتی آن دوران است که حکومت عباسی هم بدتر از حکومت اموی با اهل بیت پیامبر علیهم السلام برخورد داشتند. حکومت ظالم وقت، علاوه بر کنترل منزل ایشان و رفت وآمدها به آن، منزل را آتش کشیدند، چند بار به منزل حضرت هجوم آورده، ایشان را دست بسته به دربار منصور ستمگر بردند و در آخر نیز به دستور خلیفه ظالم، امام صادق علیه السلام را مسموم و شهید کردند.

[7]. این جمله بیانگر همان مطلبی است که در مقدمه گفته شد، مبنی بر اینکه هر کسی باید در شبانه روز، ساعت و ساعاتی را با خدای خودش خلوت کند و به ذکر و عبادت مشغول باشد.

[8]. این است که می گویند اگر دنبال مطلبی هستی باید جدیت و پشتکار داشته باشی تا به مقصود برسی.