گزارشی از آمادگی برای یک عملیات(قسمت ششم)
33 بازدید
تاریخ ارائه : 3/12/2014 11:45:00 AM
موضوع: سایر

سالروز عملیات بدر:

در زمان جنگ تحمیلی استکبار ضد ملت ایران اسلامی، در تاریخ 10 / 10 / 1363 با تعدادی از بچه های بسطام به جبهه اعزام و در یک گردان ویژه به نام گردان خط شکن حضرت محمد رسول الله صلی الله علیه و آله سازماندهی شدیم و قرار بود با آموزش های متفاوتی، برای انجام عملیات آماده شویم. ابتدا آموزش بلم سواری دیدیم، بعد برای آموزش شنا به تبریز رفتیم و سپس به خوزستان برگشتیم و آموزش ها را تکمیل کردیم، تا اینکه شب و روز موعود فرا رسید و به طرف خط دشمن حرکت نمودیم....

روز رهایی!

بیستم اسفند هزار و سیصد شصت و سه، امروز روز رهایی است و اینجا هم نقطه رهایی؛ ساعت دو یا سه بعد از ظهر است، دستور دادند که بر بلم ها سوار شوید. از این نقطه تا خط دشمن، آب است و نیزار، نیروهای اطلاعاتی فقط یک راه باریکی را با بریدن نی ها باز کرده اند که درازای یک بلم از آن عبور می کند، و ما باید خودمان را از این آبراه باریک، بدون کمترین صدایی به خط دشمن برسانیم.

همه آن آموزش ها، همه آن امکانات، همه آن مخفی کاری ها، برای این چند ساعت آینده است که عملیات موفقیت آمیزی انجام بگیرد، چشم و امید امام و امت نیز به این عملیات دوخته شده است.

در هر بلم سه نفر نشستیم و آرام آرام به راه افتادیم، مدتی پارو زدیم و به جلو رفتیم.

اکنون مغرب شده و ما هنوز در وسط راه هستیم، باید نماز بخوانیم، قبله را معین کردیم و نماز مغرب و عشا را نشسته، داخل بلم خواندیم، می گفتیم شاید این آخرین نماز ما باشد. به هر حال کمی استراحت کردیم و مختصر خوراکی که داشتیم خوردیم و ساعت 9 شب دوباره حرکت کردیم.

همچنان به آرامی پارو می زنیم، هوا تاریک است و منطقه نیز همچنان آرام.

ساعت ده شب شده، ما خیلی به دشمن نزدیک شدیم، و شاید هم سنگرهای کمین آنها در همین نزدیکی و یا چند متری ما باشد، لذا باید مواظب بود و سکوت مطلق را رعایت کرد.

هر لحظه نزدیک و نزدیک تر می شدیم، پارو می زدیم و جلو می رفتیم، هنوز خبری و صدایی نیست، دشمن هنوز متوجه نشده، یا متوجه شده و دارد آماده می شود تا ما در کمین آنان قرار بگیریم!

بهترین ذکری که در این لحظات به ما کمک می کرد و ما را آرامش می داد، آیه «و جعلنا» بود؛ یعنی آیه 9 سوره يس:

«وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُون‏»؛

و چه آیه معجزه گری بود این آیه که رزمندگان اسلام خاطرات و موارد زیادی از این آیه دیده اند که چشم دشمن واقعاً کور می شد و آنان را نمی دید.

واقعاً آیا دشمن می دانست داخل آبها و نیزارها چه خبر است؟ صدها بلم به سوی خط در حال حرکت بود، در پشت سر ما هم صدها قایق تندروی خاموش، هزاران رزمنده آماده را در خود جای داده اند تا با آغاز عملیات، موتورهای خود را روشن کنند و نیروها را به خط برسانند.

در این بخش خوب است مختصری از وضعیت، امکانات و خط پدافندی دشمن نیز بیان شود:

بعد از عملیات خیبر، دشمن علاوه بر سازماندهی سپاه های اول، دوم، سوم و چهارم، اقدام به تشكیل فرماندهی شرق دجله و رده های مواضع پدافندی در سراسر منطقه جنوب كرد و در مسیر آب راه ها و در داخل نیزارها، كمین هایی قرار داد تا در صورت هجوم نیروهای ایرانی، نقش هشدار دهنده و تاخیری داشته باشند و از نزدیك شدن نیروهای شناسایی به خط دشمن نیز ممانعت به عمل آورد، همچنین به منظور زیر نظر داشتن هرگونه تحرك و داشتن دید كلی بر هور و اطراف آن، دكل های متعددی را نصب كرد. گذشته از كمین و نصب دكل ها، در آب راه ها موانع قابل ملاحظه ای ایجاد كرد كه گذشتن از آن ها بسیار سخت و بلكه غیر ممكن می نمود. بعد از این موانع، سیل بند بزرگی هم مشرف بر آب به عرض 12 متر و ارتفاع 2 متر احداث كرده و بر روی آن سنگرهای متعددی تعبیه نمود كه از سه جهت، دارای دید كافی بر روی آب بود.

و اکنون منطقه عملیات در غرب هورالهویزه واقع است که این منطقه دارای دو نوع طبیعت متفاوت است: یکی خشكی در قسمت غربی كه حداقل عرض آن 2 كیلومتر در زجیه و حداكثر عرض آن 8 تا 9 كیلومتر در عزیر و الهاله می باشد و 2 هور بزرگ (هورالهویزه در شرق و هورالحمار در غرب) این خشكی را احاطه نموده اند.

طول منطقه عملیات از ترابه تا الهویدی حدود 50 كیلومتر می باشد. زمین آن از جنس خاك رس نمكی و به حالت گرد است و در نزدیكی سیل بندهای هور نیز با نشست آب، منطقه حالت باتلاقی به خود می گیرد.

وسعت كل منطقه عملیات اعم از خشكی و هور، 1000 كیلومتر مربع می باشد كه 250 كیلومتر مربع آن خشكی و مابقی آن هور می باشد، در این منطقه یكی از بزرگ ترین ذخایر نفت عراق موجود می باشد كه دولت عراق مشغول بررسی و نقشه برداری آن شده بود.

ساعت از ده شب گذشته بود و ما در حال پارو زدن بودیم که درگیری در قسمت های همجوار ما شروع شد و در یک لحظه منورهای دشمن به هوا رفت و منطقه را مثل روز روشن کرد. حالا از منطقه نیزاری بیرون آمده بودیم و در روی سطح آب در حال پارو زدن بودیم.

تا خط و خاکریز یا پد دشمن هنوز فاصله داشتیم؛ لذا نه تیراندازی ما به جایی می رسید و نه می توانستیم از بلم پیاده شویم. پس باید پارو بزنیم، در قسمتی به سیم های خاردار برخورد کردیم که پس از اندکی معطلی، نیروهای مخصوص، با قیچی راهی را باز کردند.

ما همچنان آیه معروف «و جعلنا» را می خوانیم، این آیه دشمن را کور می کند و غیر از این هم نبود؛ زیرا آنها روی بلندی و ما روی سطح آب، هوا هم که با منورها روشن شده، اما گویا ما را نمی دیدند، فقط بی هدف تیراندازی می کردند و تیرها هم از کنار ما عبور می کرد و ما فقط صدای آنها را می شنیدیم که از بیخ گوشمان عبور می کند.

سمت راست ما درگیری شدیدتر بود، آنها با سنگر کمین دشمن در داخل آب برخورد کرده بودند و برخی به آب ریختند و شلیک از دو طرف ادامه دارد. همین جا بود که دوست عزیز ما و غواص قهرمان، شهید احمد قاسمیان با اصابت گلوله آرپی جی به شهادت می رسد و سرش از بدن جدا می گردد. یکی از دوستان می گفت: همان موقع که واحد فرهنگی لشکر با برخی بچه ها مصاحبه می کرد، شهید احمد گفته بود: دوست دارم وقت شهادت، سر نداشته باشم. و همین گونه هم شد.

بلم کناری ما هم دو تا از دوستانمان به نام علیمردان و نفر دیگر مجروح شدند که البته امکان کمک کردن و عقب بردن نبود؛ لذا در همان بلم ماندند و تا صبح، آنها هم به خیل شهیدان پیوستند.

ما با بلم به راه خودمان ادامه دادیم و تیرها و گلوله ها نیز همچنان از اطراف ما می گذرد. اکنون به چند متری پد دشمن رسیده بودیم که آب آن قسمت دارای عمق زیادی هم بود، برخی از بچه ها به آب ریختند و با شنا به خط رسیدند؛ ولی ما بلم را نزدیک تر بردیم و کنار پد پیاده شدیم؛ البته فقط پاهایمان خیس شد؛ ولی آنان که در آن موقع شب به آب زده بودند، نمی دانم با لباس و بدن خیس از سرما چه کردند؟

وقتی به خشکی رسیدیم، قسمت جلوی ما کسی نبود، حال یا کشته شده بودند یا فرار کردند، فقط از سمت چپ ما هنوز تیربار یک دوشکا کار می کرد و بچه های آن قسمت را در آب گرفتار کرده بود که به هر حال آن هم خاموش شد و خط اول دشمن شکست.

در این عملیات به علت یاری و نصرت خدا و رعایت مسائل امنیتی و مخفی کاری، در بخش ما تعداد خیلی کمی شهید شدند؛ در حالی که فرماندهان گفته بودند شاید هیچیک از شما برنگردید، این عنایت خدا بود که ما در روی آب و بدون هیچ سرپناهی؛ اما دشمن در خشکی و داخل سنگر و پشت تیربار، بعد از لحظاتی با تعدادی کشته، بقیه فرار کردند.

ساعت دوازده شب است و ما در خط اول دشمن مستقر شدیم، بنابراین مأموریت اولیه گردان ما که شکستن خط بود تمام شد، پس باید خط را حفظ کنیم تا بقیه نیروها بیایند و راه را ادامه دهند. بنابراین هر کسی سنگر کوچکی در جلوی پد و در کنار آب ها حفر کرد و پناه گرفت.

صبح روز بیست و یک اسفند 1363، فکر کنم بعد از نماز صبح بود که دیدم یک ستون از رزمنده ها دارند می آیند، نگاه کردم، بچه های گردان کربلای شاهرود بودند، با آنها که در حال حرکت بودند سلام و احوالپرسی کردم. کسی نمی دانست؛ ولی برخی از آنان را برای آخرین بار می دیدم؛ از جمله پسر عموی عزیزم شهید حسین سعیدی که با هم از بسطام آمده بودیم و چند روز بعد در پاتک دشمن شهید شد.

هوا روشن شده، حالا دوستان گردان خود را یکی یکی می بینیم، اولین سخنی که به یکدیگر می گفتیم این بود: تو هم که زنده ای، پس چرا شهید نشدی؟ حالا آن طرف خط هم دیده می شود، برخی جنازه های عراقی در اطراف افتاده و باد کرده اند.

تازه فهمیدیم نام این عملیات «بدر» است و رمز آن هم یا «فاطمه الزهرا سلام الله علیها» بوده است.

سایر نیروها رزمنده های بقیه گردان ها به پیشروی ادامه دادند و برخی موفق شدند خود را به دجله رسانده و ضمن وارد آوردن ضربات موثری بر دشمن، رو به جنوب پدافند نمایند.

اما با شروع روشنایی صبح روزاول، پاتك های دشمن نیز آغاز شد. فشارهای ممتد دشمن در طول روز اول منجر به بازپس گیری پَد الهویدی و رخنه محدود در چند محور دیگر گردید.

در این بخش خوب است نگاهی به آمار و استعداد یگان های دشمن در این منطقه داشته باشیم:

فرماندهی دفاع الاهوار؛ از قلعه صالح تا الكساره؛  دو گردان كماندویی یوسف و عبدالله از لشكر 10؛  تیپ 2 كماندویی سپاه چهارم؛ لشكر 35 پیاده؛ از منطقه الكساره تا نهر روطه؛ تیپ 429 پیاده با 3 گردان؛ تیپ 94 پیاده با 3 گردان؛ دو گردان كماندویی الفیحا و محمد قاسم از لشكر 5 مكانیزه؛ نیروهای كماندو الشیبانی؛ گردان تانک؛ گردان توپخانه؛ فرماندهی نیروهای دفاع از بصره، از نهر روطه تا نهر سوئیب؛ تیپ 93 پیاده با 3 گردان؛  تیپ 703 پیاده با 3 گردان؛  قاطع الشهید؛ یك گردان تانک؛ یك گردان توپخانه؛ لشكر 31 پیاده ، از نهر سوئیب تا پاسگاه طلائیه؛ تیپ 118 پیاده؛ تیپ 49 پیاده؛ تیپ 605 پیاده؛ سه گردان توپخانه.

نیروهایی كه دشمن حین عملیات برای پاتك، وارد منطقه كرد نیز عبارت بودند از:

لشكر 10 زرهی با تیپ های 17 و 42 زرهی و 24 مكانیزه؛ لشكر گارد ریاست جمهوری با تیپ های 1 مكانیزه، 2 زرهی، 3 نیروی مخصوص و 4 زرهی؛ لشكر 4 پیاده كوهستانی با تیپ های 5، 18 و 29 پیاده؛ لشكر 6 زرهی با تیپ های 16 و 30 زرهی و 25 مكانیزه؛ لشكر 1 مكانیزه با تیپ های 27 مكانیزه، 34 زرهی و 51 مختلط؛ لشكر 5 مكانیزه با تیپ های 20 و 15 مكانیزه؛ تیپ های 65، 66 و 68 نیروی مخصوص؛ تیپ 10 زرهی.

با شروع روشنایی صبح روز دوم، پاتك های دشمن با شدت بیشتری آغاز گردید و تا پایان این روز موفق به تصرف سیل بند دوم و الصخره و رخنه در برخی نقاط سیل بند اول در جنوب و شمال پَد خندق گردید.

اکنون در یک قسمت و در مقابل ما یک پل بزرگی بر روی دجله است که اگر آن منهدم شود، نیروها و تانک های دشمن نمی توانند برای کمک به این طرف بیایند؛ ولی هنوز این کار انجام نشده است. یک شب ما را با چند نفر دیگر بردند کنار همان پل که آن را منفجر کنند؛ ولی آنقدر آتش گلوله و خمپاره بر سر ما ریختند که به زمین چسبیده بودیم و نمی توانستیم تکان بخوریم؛ لذا برگشتیم. و البته همین پل، نقش حساس خود را بازی کرد و ما را به دردسر انداخت...

در روز سوم عملیات، با بمباران هوایی دشمن، تعدادی از واحدها در وضع نامناسبی قرار گرفتند و برخی از مناطق نیز به دست دشمن افتاد. در شب و روز چهارم عملیات نیز، تک و پاتک های ایران و عراق همچنان ادامه دارد.......