معجزه ایمان!
40 بازدید
تاریخ ارائه : 3/15/2014 10:05:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

به مناسبت 22 اسفند روز شهید:

دست به قلم بردن برای هاشم آسان نیست، اگربگویم هاشم عزیز، اعجاز دفاع مقدس است اغراق نکردم.

آنچه که نقل می شود از دریچه تنگ ذهن بنده می باشد و اصلا نمی تواند، عظمت روح هاشم کلهر را نشان دهد. این جوان با صفای اهل شهرری، در صحنه های مختلف قبل از انقلاب حضور پیدا می کند و با پیروزی انقلاب برای حفظ نظام به کردستان می رود و با آغاز جنگ تحمیلی، حضور قشنگ و استثنائی در عرصه های مختلف دفاع مقدس...!

و این نوشتار فقط گذری است بر زندگی کوتاهش!

مرداد ماه سال 61، عملیات برون مرزی رمضان، ترکش به ماهیچه پای هاشم اصابت کرد و او را به پشت جبهه منتقل می کنند، هنوز پا درمان کامل نشده، در پاییز همان سال، به جبهه برگشته و در عملیات مسلم ابن عقیل شرکت می کند و برای بار دوم بر اثر ترکش به ستون فقرات پائین گردن زخم برداشته و او را به اورژانس خط و سپس به بیمارستان منتقل می کنند.

اما مگر می شود که هاشم، این فدائی دین، آرام بنشیند، او بهمن ماه سال 61 آمد برای عملیات والفجر مقدماتی، با آن شجاعت خاص خودش و در حین فرماندهی در گردان مقداد لشکر 27 ترکش به سرش اصابت کرد و لیکن در ناباوری کامل، اطرافیان مشاهده کردند که هاشم با باند، سرش را پانسمان کرده و به مبارزه ادامه می دهد.

و بعد از ساعتی آن حادثه عجیب برایش رخ می دهد، تیر تفنگ قناسه به صورتش اصابت کرده و حدود بیست دندان از فک او جدا شد و زبان، لثه، آرواره آسیب جدی دیده و آنقدر خون ریزی شدید است که او را روی شکم خوابانده تا خفه نشود و چندین بار بین مرگ و زندگی قرار می گیرد، تا اینکه به بیمارستان منتقل می شود.

اما مگر قلم قادر است، آنطور که شایسته است، ادامه زندگی این قهرمان دفاع مقدس و این معجزه ایمان را بازگو نماید!

نوروز 62 نزد همرزمان برگشت، تا اینکه در تاریخ 24/6/62 در ساختمان پادگان حضرت رسول جوانرود آن حادثه دلخراش و ایثارگرانه کم نظیر در دفاع مقدس رخ داد!

زمان خوردن صبحانه بود که یکی از بسیجی ها به خیال آن که نارنجک را تله کرده در اختیار هاشم میگذارد و هاشم وقتی متوجه می شود ضامن نارنجک خارج شده و سه الی شش ثانیه بیشتر فرصت ندارد و پرتاب آن هم به خاطر وجود بچه های گردان در اطرافش، میسر نیست ، نارنجک را بین دو دست خود قرار داده ومی نشیند و انفجار!

از نوک پا تا نوک سر، سراسر ترکش و خون، دست راست قطع، دست چپ فقط دو انگشت باقی می ماند، ماهیچه پای راست متلاشی ودست چب و پای راست نیز شکسته، شکم و قفسه سینه پر از ترکش و سوراخ سوراخ و چند ترکش به صورت!

اما آیا قابل باور است اگر بگویم، هاشم بعد از درمان نسبی وقتی در آبان ماه همان سال(62) از بیمارستان مرخص شد، به منطقه عملیاتی والفجر 4 بازگشت و در کنار دوست بسیار نزدیکش مهدی خندان قرار گرفت!

ازدست دادن مهدی در این عملیات، داغ سنگینی بر سینه هاشم گذاشت و او را آسمانی تر کرد!

و شرکت در عملیات خیبر، خدا گواه است هاشم بمب شادی و نشاط بود و بچه های گردان از بودن با او خسته نمی شدند، یادم نمی رود در پادگان دو کوهه همراه با جانباز قطع پا ابراهیم حسامی چگونه ما را سر کار می گذاشت!

و 6/12/62 بمباران گردان مقداد در منطقه جفیر و در سن 22 سالگی پایان زندگی مادی هاشم و متلاشی شدن پیکرش در کنار ابراهیم حسامی...!

با این حال، آیا حق دارم بگویم هاشم کلهر معجزه ایمان و دفاع مقدس بود..؟!!!

راوی: حاج شیخ محمد جواد مکی، جانباز هفتاد درصد