گزارشی از آمادگی برای یک عملیات(قسمت هشتم و پایانی)
45 بازدید
تاریخ ارائه : 3/29/2014 1:00:00 PM
موضوع: سایر

تکلیف و تسلیم امر خدا!

این یادداشت، بخش آخر سلسله گزارش آمادگی برای یک عملیات است و بیان گردید که پس از چند ماه آموزش و زحمت فراوان، در تاریخ 20 اسفند سال 63 عملیات بدر در شرق دجله آغاز شد. این عملیات در ابتدا با موفقیت به پیش می رفت؛ اما به جهت اهداف بلندی که رزمندگان اسلام در نظر گرفته بودند و آن هم تسلط بر جاده بغداد و بصره بود، دشمن تمام توان و امکانات خود را از سراسر جبهه ها به این محور منتقل کرد تا جلوی پیشروی ما را بگیرد و بصره را از دست ندهد و البته تا اندازه ای هم موفق شد و ما به بخشی از اهداف خود در این عملیات دست نیافتیم....

بعد از ظهر 26 اسفند 1363؛

با فشار دشمن و پراكندگی واحد های خودی وضعیت خط بسیار نامساعد بود. بر همین اساس و به دلیل عدم تضمین برای حفظ خط پَدافندی شمال منطقه و با توجه به این كه در صورت شكستن خط فوق، تمامی نیروهای منطقه در خطر انهدام قرار می گرفتند، تصمیم گرفته شد در این بخش از منطقه عملیات، عقب نشینی شود.

ساعت دو یا سه بعد از ظهر بود، چشم به جلو دوخته بودیم و منتظر، یک مرتبه گفتند بیایید عقب، من اول فکر کردم قرار است برویم خاکریز عقب و افراد دیگری جای ما بیایند. تجهیزات خودم را برداشتم و با چند نفر که با هم بودیم به سرعت راه افتادیم، بین راه و تا خاکریز عقب، تعدادی مجروح و شهید افتاده بودند، ولی ما نمی توانستیم کاری کنیم، چون دستور دادند که هر چه سریع تر بیایید عقب. به لب آب که رسیدیم، دیدم مقر اصلی لشکر کاملا منهدم و تخریب شده است و کسی آنجا نیست.

من روی پد و سیل بند لب آب ایستاده بودم، در قسمت سمت راست را نگاه کردم، همان قسمتی که از ابتدا هم خوب عمل نشده بود، دیدم تعدادی نیرو به طرف ما می آیند، گفتم شاید نیروی کمکی آمدند، اما چند لحظه بعد شروع به تیراندازی کردند، تازه فهمیدیم که عراقی هستند و ما داریم محاصره می شویم. چند قایق آمده بود که ما را برگرداند، گفتند سریع سوار شوید، عراقی ها همچنان به طرف ما شلیک می کردند، تعدادی از مجروحان را هم سوار کردیم و قایق به سرعت راه افتاد، یکی از مجروحان، سرش بر دامن برادر مجید محمدی بود که شهید شد....

قایق ها به سرعت ما را از منطقه خط مقدم دور کردند و گلوله های دشمن نیز همچنان ما را بدرقه می کنند....

و حالا تقریباً به پشت جبهه رسیدیم؛ یعنی از آبها و نیزارهای هورالهویزه بیرون آمدیم، در این قسمت هم چون تجمع شده بود، گفتند سوار بر ماشین شوید و عقب بروید. چند بار و چند ایستگاه دیگر هم ماشین عوض کردیم که به انرژی رسیدیم.

اکنون ساعت ده شب شده. دیگر نه از شلیک گلوله خبری بود و نه از دشمن، نه از آب و نه از خاکریز.

تعداد اندکی از بچه های گردان کربلا را با برادر سعید الله یاری دیدیم، همچنین از 38 نفر از بچه های بسطام، فقط سه چهار نفر مانده بودند، بقیه یا شهید شدند یا مجروح یا مفقود الاثر: شهید حسین سعیدی، شهید علی میقانی، شهید علیرضا قتولی، شهید جواد خدامی، شهید علی نگهبان، شهید علی اکبر گلپایگانی، شهید محمد حاج قاسمی، شهید محمد غیاث الدین، شهید احمد قاسمیان، سهم بسطام ما از شهیدان این عملیات بود. خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند!

نتایج عملیات بدر:

به نظر خودمان این عملیات موفقیت آمیز کامل نبود و بدر ما به احد تبدیل شد؛ ولی با این حال نتایج خوبی هم داشت:

علاوه بر تلفات سنگین كه به دشمن وارد شد، بیش از 500 كیلومتر مربع از منطقه هور از جمله روستاهای ترابه، لحوك، نهروان، فجره و نیز جاده خندق به طول 13 كیلومتر،  كه فاصله آن با جاده  العماره –  بصره 6 كیلومتر است، در تصرف نیروهای خودی باقی ماند.

تلفات و خسارات وارده به دشمن طی عملیات بدر به این شرح می باشد: كشته و زخمی شدن بیش از ده هزار نفر، به اسارت در آمدن 3200 نفر،انهدام 250 تانك و نفربر، انهدام 40 قبضه انواع توپ، انهدام 200 خودرو، انهدام 60 قبضه انواع خمپاره انداز، انهدام 15 دستگاه مهندسی، انهدام 4 هواپیمای PC – V، انهدام 2 هواپیمای میگ و سوخو،انهدام 4 هلی كوپتر، به غنیمت گرفته شدن 50 قبضه انواع خمپاره انداز، به غنیمت گرفته شدن 2 دستگاه رازیت.

به هر حال این کلام گهربار امام خمینی عزیز که از اهل بیت الهام گرفتند، همچنان آویزه گوشمان است که ما مأمور به وظیفه هستیم نه مأمور به نتیجه. ما به وظیفه خود عمل می کنیم؛ چه آن نتیجه برنامه ریزی شده خودمان حاصل شود و چه خداوند چیز دیگری را مقدر کرده باشد که در هر صورت ما پیروز هستیم.

حدود سه هفته است که حمام نرفته ایم؛ لذا پس از خواندن نماز به حمام رفتیم، به یاد حمام قبلی پیش از عملیات که صد نفره رفته بودیم.

بیست و هفتم اسفند 1363؛ پایگاه لشکر و انرژی، سوت و کور است، احساس تنهایی می کردیم، صبح با بقیه بچه ها و دوستان دیدار کردیم، برادر محمود حاج قاسمی و علیرضا غیاثی و سایر دوستان که در واحد ادوات و مخابرات بودند.

نزدیک ظهر بود که نیروهای گردان ما را صدا زدند؛ یعنی همان گردان خط شکن، از فرمانده هان ما فقط برادر شمس و تکیه ای مانده اند، کریمی و عروج زخمی شدند، فرمانده گردان هم که شهید شده. گفتند فرمانده لشکر دستور داده که هر کسی توان جنگیدن دارد آماده شود تا دوباره به خط برگردیم. ثبت نام کردیم تا مجدد به خط برویم، ولی گفتند تا فردا خبر می کنیم.

بیست و هشتم اسفند، نماز ظهر و عصر را در حسینیه لشکر خواندیم، اما دیگر آن شور و حال همیشگی نبود، بچه ها در غم از دست دادن دوستان خود بودند، برادر جعفری فرمانده لشکر بین نماز ظهر و عصر صحبت کرد، گفت خط نیرو کم است، باید گردان ها مجدد سازماندهی شوند و به خط برگردیم.

سازماندهی انجام شد، چند روزی هم در انرژی ماندیم؛ ولی از خط و عملیات، خبری نشد.

ایام عید نوروز 1364 را در انرژی هستیم، ما که خیلی درک نمی کردیم؛ ولی نمی دانیم خانواده ها چقدر نگران هستند.

پنجم فروردین 1364، بالاخره گفتند پایان مأموریت فرا رسیده است و باید به شهرها برگردیم. با نیروهایی که مانده بودند، از اهواز تا تهران را با قطار آمدیم، در راه آهن تهران چون هماهنگی نشده بود برخی با اتوبوس رفتند و ما هم با تعدادی دیگر با قطار به طرف شاهرود حرکت کردیم، واقعاً لشکر شکست خورده شده بودیم. ساعت تقریباً ده یا یازده شب بود که به راه آهن شاهرود رسیدیم، تعداد زیادی از مردم وفادار بسطام با چند تا مینی بوس به استقبال آمده بودند؛ البته برخی هم به امید فرزندان مفقود خود آمدند که شاید از ما خبری بگیرند؛ ولی ما هم خبر تازه ای نداشتیم.

ششم فروردین 1364، برخی از دوستان و آشنایان به دیدمان می آمدند، همرزمان شهیدمان را تشییع کرده اند و ما هم شرمنده از آنها بر سر مزارشان حاضر شدیم و به دیدار خانواده ایشان رفتیم. برادر حسین عبداللهی هم که مجروح شده بود، برایمان «علی شیر خدا مولای مردان...» را می خواند.............

پوزش و اعتذار مجدد:

حقیر از بین بچه های رزمنده بسطام، شاید جز کسانی بودم که کمتر از همه جبهه داشتم و خاطره زیادی هم ندارم، خاطرات آن ایام را باید دوستان با سابقه بگویند تا به نسل آینده منتقل شود؛ ولی چون کمتر گفته شده، من هم خواستم در این زمینه سهمی داشته باشم. لذا از دوستان عزیز رزمنده خودم پوزش می طلبم که شاید نتوانستم حق مطلب را ادا کنم، بنابراین از آنان تقاضا می کنم که این خاطره کوچک را تکمیل فرمایند.

خدایا فرج امام زمان ما را نزدیک و قلب آن حضرت را از ما شاد فرما؛

خدایا شهیدان ما را با شهدای کربلا و ما را هم با ایشان محشور فرما؛

خدایا مقام امام خمینی عزیز را در اعلی علیین با انبیا محشور فرما که همه این نعمت ها را مدیون او هستیم؛

خدایا انقلاب اسلامی ما را به انقلاب جهانی مهدی موعود علیه السلام متصل فرما؛

خدایا خادمان به این نظام را یاری و خائنان را رسوا بفرما، تا همه ملت ها طعم شیرین حکومت اسلامی را احساس کنند.

جا مانده از شهیدان

طلبه جانباز

احمد سعیدی