مأموریت شش ماهه! (قسمت اول)
82 بازدید
تاریخ ارائه : 7/15/2014 11:53:00 PM
موضوع: سایر

دفترچه خاطراتم را مرور می کردم که به این صفحات رسیدم، خاطراتی از سال های دور، از گذشته های این مرز و بوم، خاطراتی که البته هر روز و شبم را با آن می گذرانم و صد البته که از بهترین خاطرات عمرم می باشد.

آن موقع که کوچک تر بودم، عادت داشتم که برخی مطالب و خاطرات را یادداشت می کردم، می گفتم شاید روزی به یاد آید و یا به کار آید؛ و شاید امروز یکی از آن روزها باشد، خاطره ای از 30 سال پیش!

اینک آن نوشته ها و خاطرات را با اندکی تغییر، تقدیم شما خواننده محترم می کنم، شاید شما هم یکی از همان رزمندگانی باشی که در آن ایام، در مناطق جنگی بوده ای، یا در پشت جبهه و در شهرها و زیر بمباران موشکی و هوایی دشمن و یا شاید از کسانی باشی که آن موقع هنوز به دنیا نیامده بودی. به هر حال یقین دارم که یاد آن ایام و یادآوری آن لحظات و خاطرات، برای همه، چه آنان که بودند و چه آنان که نبودند، شیرین و مفید خواهد بود.

در زمان جنگ و هنگام عملیات، داشتیم بسیجی ها و رزمنده هایی را که به خاطر رابطه و یا آمادگی ای که داشتند، امروز خبرشان می دادند که فردا شب عملیات است، خودتان را برسانید. آنها هم سریع به جبهه می رفتند و بعد از چند روز که عملیات تمام می شد به شهر و کار و زندگی شان بر می گشتند؛ اما همین فاصله چند روزه تا عملیات، برای برخی ها دو ماه و سه ماه و یا بیشتر طول می کشید و حتی در یک دوره، این اعزام و آمادگی نزدیک به شش ماه طول کشید؛ آری سخن این خاطره و یادداشت، از یک مأموریت شش ماهه است که آخرش نیز با یک ماجرای بسیار تلخ به پایان رسید!

پس از ثلث قرن

خرداد ماه سال 1363هجری شمسی و مقارن با ماه مبارک رمضان؛ یعنی تقریباً 30 سال پیش، کشور عزیز ما ایران درگیر یک مشکل بزرگ و در حال دفاع از یک جنگ تمام عیار است که استکبار جهانی و شیطان بزرگ امریکا به نمایندگی صدام لعنتی بر ملت مظلوم ما تحمیل کرده است. چاره ای نیست مگر اینکه همه ملت دست به دست هم بدهند و متجاوزان را تنبیه کنند. لذا نه تنها آنان که در شهرهای مرزی هستند؛ بلکه همه مردم از همه شهرها باید به جبهه بروند تا مناطق و شهرهای اشغال شده وطنمان را آزاد کنند و فرمانده این سپاه نیز یک مجتهد جامع الشرایط و به عنوان نایب امام زمان علیه السلام است؛ یعنی امام روح الله خمینی عزیز.

ما حدود دو ماه و اندی بود که از جبهه کردستان برگشته بودیم؛ یعنی روزگاری که ما در شهر بودیم، عملیات های و الفجر 5 و 6 و خیبر تمام شده، گردان های طرح لبیک یا خمینی، همه از جبهه ها برگشته اند و تقریباً همه برادران رزمنده به پشت جبهه آمده اند؛ اما هنوز بخش های وسیعی از میهن اسلامی مان در اشغال رژیم بعث صدام است که به نمایندگی از استکبار جهانی به جمهوری اسلامی ایران حمله کرده است. آیا باید نشست و دست روی دست گذاشت تا دشمن، شهر به شهر جلو بیاید؟ آیا ناموس این مرز و بوم در زیر چکمه حرامیان قرار داشته باشند و ما سکوت کنیم یا سازش نماییم؟ پس غیرت کجاست؟ مسلمانی چه می شود؟ شیعه علی و حسین بودن یعنی چه؟....

ماه مبارک رمضان است که به فرمان امام خمینی عزیز، گردان همیشه پیروز کربلا به همراه رزمندگان سایر شهرها، آهنگ سفر به سوی جبهه های نور را نواخته است. من برای اولین بار بود که می خواستم با گردان کربلا به جبهه بروم؛ لذا خوشحالی ام دو چندان بود؛ زیرا بچه های این گردان با شجاعت و شهامتی که از خود نشان داده بودند، اسم و آوازه خوبی در بین کل لشگر پیدا کرده اند؛ البته شهدای زیادی هم تقدیم اسلام نموده اند که فقط در عملیات محرم، 54 شهید از نیروهای آن تقدیم امام زمان علیه السلام شدند؛ از جمله دوست عزیزم شهید احمد صفاری و شهید قهرمان قربانعلی حاج حسنی و دیگر شهیدان.

به سوی سرزمین نور

28 خرداد 1363، ثبت نام انجام شد و هنگام اعزام نیروها به سر رسید، شب احیای نوزدهم است که با حدود 300 نفر از رزمندگان گردان کربلا، از شهرستان های شاهرود، بسطام، میامی و دیگر روستاهای اطراف، با بدرقه امت حزب الله به سوی تهران و سپس جبهه حرکت کردیم.

برخی از دوستان شهید و رزمنده بسطامی آن اعزام که نام شریفشان در خاطر مانده از این قرار است:

شهید محمود حاج قاسمی، شهید احمد قاسمیان، شهید شیخ محمد محمدی، شهید شیخ محمد خونجگری، شهید محمد حسین رضایی، شهید علی نگهبان، شهید محمدرضا حلاجان، شهید محمدرضا متحدی، شهید جواد خدامی............

و برادران حسین رضوانی، علی و محمد بسطامی (صدیقی فر)، مجید محمدی، فرخ امینی، مسعود نوروزی، منصور احمدی، غلامرضا غیاث الدین، محمد موحدی، محمد حسین رضوانی، رضا رجبی، ابوالقاسم سیفی، حسن رضوانی، علی میرباقری، محمدحسین رستمیان، احمد احمدی،.......

ما باید در تهران به سایر گردان های لشکر 17 علی بن ابی طالب علیه السلام ملحق شویم. نیروهای این لشکر از استان های قم، اراک، سمنان، قزوین، زنجان و مرکزی تشکیل شده است؛ لذا گردان محمد رسول الله صلی الله علیه و آله، گردان امام سجاد علیه السلام، گردان امام موسی بن جعفر علیه السلام، گردان ولی عصر علیه السلام و دیگر گردان ها نیز به تهران آمده اند.

شب های احیای بیست و یکم و بیست و سوم را در پادگان امام حسن علیه السلام تهران هستیم که با شور و حال خاصی انجام شد.

اولین دیدار ما با مسؤولان مملکتی در این دوره، با رئیس جمهور عزیز سید علی خامنه ای بود که حدود چهار هزار نفر از نیروهای اسلام از منطقه یک و منطقه ده، در پادگان امام حسین علیه السلام در این دیدار باشکوه حضور داشتند.

پس از چند روز توقف در پادگان تهران، کاروان لشکر به سوی اهواز حرکت کرد و ما را هم با خود به سوی کربلا برد...