یک سال در سی سال!
48 بازدید
تاریخ ارائه : 11/15/2014 12:48:00 PM
موضوع: سایر

دوست خوبم، شهید علی اکبر اشرفی، اهل کلامو بود، یکی از برادران پاسدار سپاه شاهرود که افتخار دوستی با خود را نصیب من کرده بود. این شهید عزیز فردی خوش اخلاق و خوش برخورد بود، ظاهراً نظامی بود؛ اما خیلی اهل حال و مناجات بود. در جبهه، یکی از زمان هایی که برای مناجات انتخاب می کرد، قبل از اذان صبح بود، آن هم در هوای سرد پاییزی غرب و مهاباد، که به بیرون از محل جمع می رفت و مناجات امیرالمومنین علیه السلام در مسجد کوفه «مولای یا مولای» را با گریه و ناله می خواند. صدای مناجات وی پس از سی سال هنوز در گوش من طنین انداز است.

و اما نکته ای که به خاطر آن، این یادداشت را نوشتم چنین بود که بنا بر رسمی که آن زمان ها بود و من بیشتر از بقیه دنبال می کردم، روزی از آن شهید عزیز درخواست کردم که در دفتر خاطراتم مطلبی به یادگار بگذارد و او هم که عاشق دیدار دوست بود، اینگونه نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم حبّب الیَ لقائک و اجعل لی فی لقائک خیر الرحمة و البرکة و الحقنی بالصالحین؛

خدایا دوست داشتنی کن به من ملاقاتت را و قرار ده برایم در ملاقاتت بهترین رحمت و برکت را

و ملحقم کن به شایستگان.

دلا غافل ز سبحانی چه حاصل     مطیع نفس شیطانی چه حاصل

بوَد قدر تو افزون از ملائک       تو قدر خود نمی دانی چه حاصل

التماس دعا و به امید وفای به عهد

22 / 8 / 63 مهاباد، علی اکبر اشرفی

اما مراد وی از وفای به عهد و ماجرای آن، این بود که در یکی از روزها گفت: بیا با هم عهدی ببندیم.

گفتم: چه عهدی؟

گفت: با هم عهد ببندیم که هر کسی شهید شد، آن نفر دیگر یک سال برای این شهید، نماز بخواند.

من هم ساده بودم و قبول کردم؛ البته یادم نیست که آیا عهد شفاعت هم بستیم یا نه؟

آری او شهید شد و به ملاقات خدایش شتافت و من ماندم تا طبق عهدی که با او بستم، یک سال برایش نماز بخوانم. اینک و در 22 آبان 1393، سی سال از آن روزهای خوب و از آن عهد می گذرد و من در بسیاری از روزها به یاد او بوده و هستم؛ حتی آن روزی که برایش نماز نمی خواندم. هر از چند گاهی به یادش چند رکعت نماز می خواندم؛ چه آن موقع که بسطام بودم یا آن زمان که در دانشگاه شیراز، گاهی فرصت پیش می آمد و چه در قم که بیشتر نمازها را در اینجا و در شهر مقدس قم خواندم.

اکنون خودم شرمنده ام که نماز یک ساله را سی سال! طول دادم؛ ولی به این دل خوش بودم که در تمام این سالها همیشه به یادش هستم و نام و یاد و چهره اش در ذهن و خاطرم نقش بسته است.

گفتم که یادم نیست که آیا در قبال یک سال نماز، عهد شفاعت هم بستیم یا نه؛ ولی از روح بلند آن شهید عزیز خاضعانه می خواهم و او را به مقام شهادت خودش قسم می دهم، این رفیق قدیم خود را که حال در منجلاب گناه غرق شده از یاد نبرد.

به امید شفاعت آن شهید عزیز!

طلبه جانباز احمد سعیدی