آشنایی و آشتی با نهج البلاغه امیرمؤمنان علیه السلام (قسمت چهارم)
66 بازدید
موضوع: تاریخ و سیره

آشنایی وآشتی با نهج البلاغه امیرمؤمنان علیه السلام (قسمت چهارم)

خطبه سومنهج البلاغه:

در ادامه سلسله یادداشت هایی در جهت آشنایی و آشتی با نهج البلاغه و در آستانه ماه مبارک رمضان که ماه علی نیز است، نگاهی خواهیم داشت به خطبه سومنهج البلاغه؛ این خطبه که به خطبه شقشقیه معروف است، به ماجرای شورای سقیفه،انحراف امامت و غصب خلافت و جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله می پردازد و بهنکاتی اشاره می کند:

نکته اول: فلانی (ابوبکر) با اینکه جایگاه، علم و توانایی های مرا برای امامت و خلافت میدانست، و خود را لایق آن نمی دانست، غاصبانه جامه خلافت را بر تن کرد؛ اما من برای حفظ دین خدا و جامعه و امت اسلامی، صبر پیشه کردم؛ لیکن وی با اینکه در زمان حیاتشبه حقانیت من اذعان داشت، هنگام مرگش، فلانی (عمر) را جانشین خود کرد!

نکته دوم: خلیفه دوم نیز مسیر حکومت اسلامی را به راهی برد که همه اشخشونت، سختگیری، اشتباه، و در نهایت پوزش طلبی بود. در این دوره نیز چاره ای جزصبر و شکیبایی نداشتم.

نکته سوم: (اشاره به شورای عمر!) وی برای خلافت بعد از خود شورایی ششنفره انتخاب کرد و مرا نیز در ردیف آنان قرار داد! البته افراد این شورا به گونهای انتخاب شده بودند که در نهایت حق مرا نادیده گرفتند: (سعدبن ابی وقاص که با منکینه داشت، عبدالرحمن بن عوف که به شوهر خواهر خود عثمان رای داد، طلحه و زبیر نیزکه سزاوار نام بردن نیستند!)

نکته چهارم: سومی (عثمان) که خلیفه شد، به پرخوری روی آورد و همیشهبین آشپزخانه و توالت در رفت و آمد بود! فامیل او نیز مانند شتر گرسنه به جان بیتالمال افتادند و آنقدر خوردند و ظلم کردند که همین سبب نابودی آنان شد.

نکته پنجم: نوبت به من که رسید، مردم از هر طرف به من هجوم کرده، برایبیعت با من، آنقدر ازدحام و فشار آوردند که لباس هایم پاره و فرزندانم دچار مشکلشدند! لیکن وقتی زمام امور را به دست گرفتم و خواستم عدالت را اقامه نمایم، گروهیاز مردم، پیمان شکستند (ناکثین)، برخی از دین خارج شدند (مارقین) و جمعی نیز درمقابل حق ایستادند (قاسطین).

نکته ششم: در چنین فضایی که افراد بسیاری با من بیعت کرده، حجت را برمن تمام کردند و چون خدا نیز از علما پیمان گرفته که بر ظلم و ستم سکوت نکنند،چاره ای نداشتم جز اینکه با معاندان و ظالمان مبارزه کنم و گرنه مهار شتر خلافت راچنان رها می کردم که بدانید دنیای شما برای من از آب بینی بزغاله ای هم بی ارزشتراست!

چنین نقل شده که بیان امام همچنان داشت اوج می گرفت که شخصی نامه ودرخواستی را مطرح کرد، و امام مشغول به آن موضوع شد. پس از لحضاتی ابن عباس گفت:ای امیر مؤمنان! کاش ادامه مطلب را نیز بفرمایید.

امام علی علیه السلام فرمود: هرگز! این شعله آتشی بود که از دل زبانه کشید و فرو نشست!

ابن عباس می گوید: به خدا قسم! هیچگاه مثل اینجا چنین افسوس نخوردم کهامام نتوانست تا آنجا که دوست دارد، کلام خود را ادامه دهد.

و اینک متن خطبه 193:

أَمَا وَ اللَّهِ‏ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ [ابْنُ أَبِيقُحَافَةَ] وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَالرَّحَى يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُفَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً وَ طَوَيْتُ عَنْهَا كَشْحاً وَ طَفِقْتُ أَرْتَئِيبَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَيَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَ يَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَ يَكْدَحُ فِيهَامُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ‏؛ فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَاأَحْجَى فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِينَهْباً حَتَّى مَضَى الْأَوَّلُ لِسَبِيلِهِ فَأَدْلَى بِهَا إِلَى فُلَانٍ [ابْنِالْخَطَّابِ‏] بَعْدَهُ.

فَيَا عَجَباً بَيْنَا هُوَ يَسْتَقِيلُهَا فِي حَيَاتِهِ إِذْعَقَدَهَا لِآخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَيْهَافَصَيَّرَهَا فِي حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ يَغْلُظُ كَلْمُهَا وَ يَخْشُنُ مَسُّهَا وَيَكْثُرُ الْعِثَارُ فِيهَا وَ الِاعْتِذَارُ مِنْهَا فَصَاحِبُهَا كَرَاكِبِالصَّعْبَةِ إِنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ وَ إِنْ أَسْلَسَ‏ لَهَا تَقَحَّمَفَمُنِيَ النَّاسُ لَعَمْرُ اللَّهِ بِخَبْطٍ وَ شِمَاسٍ وَ تَلَوُّنٍ وَاعْتِرَاضٍ فَصَبَرْتُ عَلَى طُولِ الْمُدَّةِ وَ شِدَّةِ الْمِحْنَةِ حَتَّىإِذَا مَضَى لِسَبِيلِهِ جَعَلَهَا فِي [سِتَّةٍ] جَمَاعَةٍ زَعَمَ أَنِّيأَحَدُهُمْ فَيَا لَلَّهِ وَ لِلشُّورَى مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِيَّ مَعَالْأَوَّلِ مِنْهُمْ حَتَّى صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَى هَذِهِ النَّظَائِرِ لَكِنِّيأَسْفَفْتُ إِذْ أَسَفُّوا وَ طِرْتُ إِذْ طَارُوا فَصَغَا رَجُلٌ مِنْهُمْلِضِغْنِهِ وَ مَالَ الْآخَرُ لِصِهْرِهِ مَعَ هَنٍ وَ هَنٍ إِلَى أَنْ قَامَثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَثِيلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قَامَمَعَهُ بَنُو أَبِيهِ يَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ- [خَضْمَ‏] خِضْمَةَ الْإِبِلِنِبْتَةَ الرَّبِيعِ إِلَى أَنِ انْتَكَثَ عَلَيْهِ فَتْلُهُ وَ أَجْهَزَ عَلَيْهِعَمَلُهُ وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ‏؛

فَمَا رَاعَنِي إِلَّا وَ النَّاسُ [إِلَيَ‏] كَعُرْفِ الضَّبُعِإِلَيَّ يَنْثَالُونَ عَلَيَّ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ حَتَّى لَقَدْ وُطِئَالْحَسَنَانِ وَ شُقَّ عِطْفَايَ مُجْتَمِعِينَ حَوْلِي كَرَبِيضَةِ الْغَنَمِفَلَمَّا نَهَضْتُ بِالْأَمْرِ نَكَثَتْ طَائِفَةٌ وَ مَرَقَتْ أُخْرَى وَ[فَسَقَ‏] قَسَطَ آخَرُونَ كَأَنَّهُمْ لَمْ يَسْمَعُوا اللَّهَ سُبْحَانَهُ[حَيْثُ‏] يَقُولُ- تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لايُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ‏بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعُوهَا وَ وَعَوْهَا وَ لَكِنَّهُمْ‏ حَلِيَتِالدُّنْيَا فِي أَعْيُنِهِمْ وَ رَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا أَمَا وَ الَّذِي فَلَقَالْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُالْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّايُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَاعَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَيْتُمْدُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ.

 قَالُوا وَ قَامَ إِلَيْهِرَجُلٌ مِنْ أَهْلِ السَّوَادِ عِنْدَ بُلُوغِهِ إِلَى هَذَا الْمَوْضِعِ مِنْخُطْبَتِهِ فَنَاوَلَهُ كِتَاباً. قِيلَ إِنَّ فِيهِ مَسَائِلَ كَانَ يُرِيدُالْإِجَابَةَ عَنْهَا فَأَقْبَلَ يَنْظُرُ فِيهِ- [فَلَمَّا فَرَغَ مِنْقِرَاءَتِهِ‏] قَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ [رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا]: يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ لَوِ اطَّرَدَتْ [مَقَالَتُكَ‏] خُطْبَتُكَ مِنْ حَيْثُ أَفْضَيْتَ.

فَقَالَ: هَيْهَاتَ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ تِلْكَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْثُمَّ قَرَّتْ.

قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: فَوَاللَّهِ مَا أَسَفْتُ عَلَى كَلَامٍ قَطُّ كَأَسَفِيعَلَى هَذَا الْكَلَامِ أَلَّا يَكُونَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع بَلَغَ مِنْهُحَيْثُ أَرَاد.